ببین نون اوّل نامه! این هدیه دوستانه ای است از طرف دوستان وبلاگیت، خاص تو این روز بودیم ... و از طرف من به تلافی فراموشکاری هفته پیشم و از طرف کامپیوترت بخاطر خرابی دو هفته ایش، حلال کن، یک مدتی اینجا رو تصاحب کرده بودم دوستان خوب مثل مریم خانوم رو برات نگه تولدت تولدت مبارک
ی دو هفته مریم
این هم هدیه دوستانت
نگین: حالا ديگه هشت هشت هشتادو هشت ميشه و ميري كيكارو تنها تنها ميخوري؟
يادته هميشه با اون دوستت (اسم نميبرم دختر مردم شايد راضي نباشه
)مينشستيد يه گوشه ي سالن و من همش دلم ميخواست بدونم شماها تو سالنو و بوفه كه پچ پچ ميكنيد چي به هم ميگيد؟!
هي دختر خوب!طول و عرض زندگيت زياد، دلت خوش ،قلبت سبك، لبات هميشه خندون

ادماي خوبو هميشه همه وقت ميشه پيدا كرد و دوست داشت.جداي همه ي اختلاف عقيده ها و...
خيلي لاو يو!!
.............................................................
راضیه: سلام عطیه بانوی عزیز ...
وقتی دعوت شدم به نوشتن برای تو و تولدت که توی یکی از بهترین روزهای خوب خداست ...خوشحال شدم ... سخت ... خدا دوستان خوب مثل مریم خانوم رو برات نگه داره ... منتهی نمیدونم چی بگم جز اینکه خیلی از ما انتظار وقوع یک حادثه خاص تو این روز بودیم ... فکر میکردیم تقارن میلاد اقا ثامن ائمه با چنین تاریخی نمیتونه بی جهت باشه ... انروز گذشت و شاید توی دل عده کمی از ما اون معجزه رخ داد ... معجزه ای که به ما بفهمونه تنها روح دمیده شده از وجود خود خود خدا لایق معجزه است ... و در این روح روزی هزار بار معجزه رخ میده ... فقط باید اونقدر حساس باشی و دقیق و تمیز که اونرو حس کنی ... پس قطعا تقارن روز تولد تو هم با چنین روزی خالی از لطف نبوده و نیست ... و اون لطیفه حتما اینه که تو اون حادثه بزرگ رو بیشتر از همه ما درک کردی ...
حتما که اینطوره ...
قلم زیبا و پاکت نشونی از روح قشنگ توست ... برام دعا کن ....
...............................................................
زینب سادات: عطیه جان سلام
قرار است متنی در مورد تو بنویسم و تولدت را تبریک بگویم !
عزیزم اولین کامنتی را که برایم گذاشتی هنوز یادم هست ! و بعد از آن بود که پایم رسما به حلقه ی وبلاگی تان باز شد و دوستان تو دوستان من هم شدند ! بعدتَرَش تو پستی گذاشتی به این بهانه که " من " گفته بودم : " جمع خوبی دارید ! " و همه ی بچه ها را در چند جمله ی کوتاه معرفی کرده بودی ! امروز بعد از گذشت چند ماه ، شاید من هم یکی از شما باشم ! یعنی امیدوارم که باشم ! خوشحالم که باب ورودم به این جمع تو بودی ! تویی که بارها مستقیم یا غیر مستقیم گفته ام که نوشته هایت را دوست دارم !
تولدت مبارک !!!
......................................................................
نقطه سر خط: تولدت مبارک تولد تولد تولدت مبارک
بیا شمعات و فوت کن که صد سال زنده باشی
.......................................................................
مصطفی: سلام
فرمودند برای تولد صاحب وبلاگ نطقی کنیم . اطاعت کردیم .
راستش را بخواهید اون موقع که اینجا وزارتخونه تقسیم می کردند ، با نون اول نامه آشنا شدم . نامه ای که نونش رو خیلی وقته داده به ایمیل و پیماک این حرف ها .
الان هم چند وقتی هست تشریف میاوریم اینجا البت از این سر زدن هم خوشحالم چون وب جالبیه !
در کل تولدت مبارک
ایشالله آرزوهات براورده شه . موبایل سامسونگ بخری ، کنار خانومی که ممکن بمب کنارش باشه نشینی .......
..........................................................................
دینا: فرشته اي را مي شناسم که به پاکيزه بودن خود بسيار مغرور است. ..
عطیه جونم تولد مبارک 
..........................................................................
مریم: یکی از اتفاقات خوب برای من مسلما اون تابستون آخر دانشگاه بود که هر دومون واحد تابستونی داشتیم و دست تقدیر ما رو کنار هم نشوند. فکر کنم باید از استاد سین که وقتی جمعیت زیاد کلاس رو دید، مودبانه از دخترا خواست برن یه گروه دیگه براشون تعیین بشه و از اون استاد دوم درس انقلاب که بابت تدریس افتضاحش تصمیم گرفتیم برگردیم سر کلاس همون استاد سین ممنون باشم. و از اون نامه نگاری و امضا زدن ما چهار نفر که بالاخره حرفمون رو به کرسی نشوندیم و برگشتیم سرکلاس استاد سین. تو شاید اون تابستون رو دوست نداشته باشی ولی دست کم دوستی به قول خودت نصفه و نیمه مون رو مدیون اون سال هستیم. باید بگم من بیشتر از غر زدن از تو یه آدم آروم دیدم. البته نه آروم به معنای کسیکه آرامش داره! بلکه به معنای کسی که سکوت می کنه تا ببینه چی میشه. اگر هم یکبار بهت گفتم غرغرهات رو برای خودت نگه دار، واسه این بود که به آدم مهربونی مثل تو نمیاد روی اعصاب دوستهاش بره. نعمت بزرگیه که آدم دوستی داشته باشه که حرفش رو نزده بفهمه،یه گوش شنوای همیشه آماده داشته باشه و وقتی غر میزنه هم طنز کلامش رو حفظ کنه. خدا منو خیلی دوست داشته که چنین دوستی دارم.خوشحالم بابت داشتن دوست خوبی مثل تو حتی اگر کم تحملی دوره ای و غر زدن و دماسنجت رو تنظیم نکنی.
دوستت دارم آبانی بداخلاق و تودار و دوست داشتنی من
...........................................................................
پریزاد: من دیر رسیدم
مال منم بذارین خب:
ناقلان اخبار وطوطیان شکر شکن شیرین گفتار چنین روایت کرده اند که:آن دختر متولد آبان/ آن متولد ماهی که سمبلش عقرب است/ آن دختر شهرک نشین/ آن به دنبال گوشی/ آن کامپیوترش بمرده /آن از مردم در مترو سوال کننده /آن جستنده از خطرات حملات تروریستی / همان عطیه بانوی نون اول نامه در سنه هزار وسیصد وشصت واندی چشم به جهان گشود...
تولدت مبارک دوست همشهری جوانی و هم شهرکی(البته شهرک سابق)من...
............................................................................
نیمچه دیلماج: راستش وقتی این خانومی مریم خانوم گفت بیاید بنویسیم و من به وبلاگ عطیه دسترسی دارم ما رفتیم تو تریپ مشکوک شدن که وا یعنی چی چه طوری میشه ادم رمز ورود یه وبلاگ خصوصی رو داشته باشه واسه همین هم بی خیال شدیم گفتیم ما که تو پپست قبل اون موبایله رو میخواستییم! بخریم و تولد رو تبریک گفتیم یه وقت توطئه ای چیزی نباشه توش سهیم بشیم!!!! (توهمات به دلیل پست بمبی خودته) اما نه ظاهرا هنوز اتفاقی نیافتاده (البته معلوم نیست جو بعد از اومدنت هم همینطوری آرم باشه!) راستی دلم لک زده برای فال بلاگفا
اما خانومی خیلی مخلصیم! این از باب همکار بودن
خیلی تولدت مبارک! این از باب دوست وبلاگی بودن
ایشالله عروسیتو ببینیم! این از باب خاله زنک بودن
ایشالله دوستای خوبی در زندگی واقعی باشیم...این از باب نینو بودن
(مریم خانوم ببخشید شک کردیم بهتونا! اگه هنوز عطیه نیومده این رو هم اضافه کنید)
(بی زحمت هر وقت برگشتی به دنیای وب یه پیامی بده که من متواری شم)