تبليغاتX
نون اوّل نامه..

نون اوّل نامه..

دستي بر دل ما بكش..

 

 

نامه شماره هفت

 

برسد به دست: خدا

 

 

خدايا سلام،

خدايا اين دومين نامه اي است كه برايت مي نويسيم و از اين بابت خيلي خوشحاليم.. خدايا تعريفي ها را كه خودت خوب مي داني.. امّا خواسته ها را ،چون خودت بيشتر دوست داري، مي خواهيم با صداي بلند برايت بنويسيم.باشد كه تو هم با صداي بلند (يا آهسته) جوابمان را بدهي.. 

اين ها چند تا از خواسته هاي ماست:

 

1- خدايا بگو باران ببارد.. باران «رحمت».. نه باران بي موقع و سيل آسا.. بلكه باراني به موقع و پر بركت.. كه زمين ها را سيراب كند، روح همه ما را تازه كند، نفس كشيدن را برايمان لذت بخش تر كند، و عطر خوش چوب خيس خورده درختانت را ،كه خيلي هايمان خيلي دوست داريم، برايمان تازه كند..خدايا بارانت امسال كمتر سراغمان را گرفته.. بگو لازمش داريم، بگو بيايد.. آمين!

 

2- خدايا زمستان امسال هواي سرد و برف فراوان برايمان دردسر ساز هم شد، محصولات و باغها و زمين هاي كشاورزي مان را آزرد! خيلي محصولاتمان در اثر همين موج سرما، از بين رفت.. اواخر سال كمبود اين محصولات مشكل ساز شد. براي هر كدام مجبور شديم بهاي بالايي بپردازيم.. ببين! بارش رحمتت كه نبارد يا بارشي بي موقع كه ببارد، ما را به دردسرمي اندازد.. بارش باران سال گذشته هم كه يكبار شديد بود، همين كار را با ما كرد.. ما باران رحمتت را نياز داريم، تو نياز ما را جواب بده.. آمين!

 

3- خدايا به ما كمك كن.. خيلي زياد.. بي نهايت.. بيشتر از تمام آنچه كه ديگران مي كنند و شرط و شروط برايمان مي گذارند، شيرين تر از همه آن كمكهايي كه بعضي از ديگران به ما مي رسانند و منت اش برايمان مي ماند. بزرگتر از تمام كمكهايي كه اين روزها خيلي برايشان تبليغ مي كنند؛ بيشتر از تمام آن چند دستگاه خودرويي كه چشممان را گرد مي كنند، بالاتر از تمام كمكهاي نقدي و غير نقدي، بلندتر از ارتفاع تمام برجها و راههاي اين زمين.. كه انگار مي سازند تا ارتفاع و كيلومترش را اندازه بگيرند و معادلش وسوسه مان كنند.. بزرگتر از تمام خانه ها، بهتر از هزاران جوايز ارزنده ديگر و ...چه مي دانيم.. اصلاً خيلي بيشتر از اندازه تمام آن چيزهايي كه خودمان هم از تو مي خواهيم و حواسمان بهشان هست.. مثل هميشه.. آمين!

 

4- خدايا دلمان را غبار گرفته.. بهار كه مي شود، گرد و خاك هم بيشتر مي شود، دير بجنبيم، دلمان كدر مي شود، خاصيت بهار را هم كه مي داني؛ با همه زيبايي اش، آدم را تنبل مي كند.. آن وقت كي ديگر حوصله دارد دلش را بتكاند؟ تازه قبل از بهار آنقدر دلمان را محكم تكانده ايم كه يا حوصله دوباره كاري را نداريم، يا اصلاً فكرش را هم نمي كنيم كه دلمان به اين زودي ها دوباره خاكي شود.. تو يك دستي به دلمان بكش كه با يك تير چند نشان بزني: كار ما را ساده تر كني، دل ما هم تازه شود و هم روشن.. خستگي مان هم در برود. و يك لطفي كن.. دستت را كه خواستي به دلمان بكشي، چند تا از آن چيزهايي كه دلمان لازم دارد و دست توست را هم رويش بگذار... يادمان نمي رود اين محبتت را! جبران مي كنيم!

 

راستي خدايا چه خوب كه اين نامه به شماره هفت، نامه براي توست.. عدد هفت، عدد مقدسي است و ما هم اين عدد را خيلي دوست داريم.. دوست داريم اين را به فال نيك بگيريم!

 

خدايا فعلاً همين ها.. اگر باز هم چيزي بود، يادمان بينداز. اضافه مي كنيم..

 

خدايا دوستت داريم.. باز هم مي آييم .. سلام ما را به خودمان برسان..

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

داخل پرانتز:

1- ما همين ها را فعلاً يادمان آمد، شما اگر بيشتر يادتان هست، به ما مي گوييد؟

2- خواستيم از ته دل بنويسيم، نمي دانيم ته دلمان چه اش بود، آنطور كه بايد از آب در 

      نيامد.. نمي دانيم اين نامه، نامه بي مزه اي بود يا نه..

+ نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1387ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

اس ام اس با يك خط و نيم بچه دايناسور!

نامه شماره شش

برسد به دست: همراه اوّل

 

همراه اوّل، سلام!

 

همراه اوّل تو هم؟! تو كه به عناوين مختلف مي خواهي به ما بقبولاني هيچكس تنها نيست ديگر چرا؟ برداشتي تعرفه اس ام اس پينگليش را سه برابر  ِ اس ام اس فارسي تعيين كرده اي كه چه؟ آخر مگر حرف آدميزاد زبان فارسي و غير فارسي سرش مي شود؟ اصلاً شايد يك نفر زبان مادري اش پينگليش باشد،مثل خود ما! بابا يكي بيايد ما را درك كند..ما به چه كسي بگوييم كه گوشي ما سيستم فارسي ساز بهش نمي سازد؟ يكبار سيستم فارسي برايش نصب كرديم، هنوز يك روز كاري نگذشته بود كه هنگ كرد. تازه بر فرض كه با ارعاب و تهديد گوشي مان را مجبور كنيم اس ام اس فارسي بفرستد.آخر همراه اوّل، تو كه فونت فارسي گوشي ما را نديده اي. باورت مي شود اگر بگوييم فونت فارسي گوشي ما شبيه بچه دايناسور است؟! حيفت نمي آيد ما با اين روحيه حساس و لطيف، هر دفعه يك صفحه و نيم بچه دايناسور ببنيم؟! اصلاً تو يك كمي به بچه دايناسور فكر كن.. هيكل يك بچه دايناسور را تصور كن چقدر است.. گوشي بينوا حق دارد هنگ كند خب! همه اش كه اين نيست. تا ما مي آييم يك خط و نيم پيام فارسي تايپ كنيم، فضا تمام مي شود. يعني مي رويم سراغ اس ام اس دوم.. براي تو كه بد نمي شود، تعداد صفحات اس ام اس فارسي خوب درآمدي برايت جور مي كند، ولي ماي بدبخت چي؟ با سالي هشتاد هزار تومان، چطور صورتحساب دوره اي تو را بدهيم؟ تازه كاشكي فقط همين بود.. بابا صفحه كليد گوشي ما اصلاً حروف فارسي ندارد!! مي بيني ما چه بدبختي هستيم؟! اصلاً مگر نه اينكه ناسلامتي حكمت اس ام اس اينست كه سريع بتوانيم پياممان را به ديگران برسانيم؟ خب اينطوري كه يك قرن طول مي كشد تا ما تا شيش تا و نصفي حرف فارسي را پيدا كنيم و كنار هم بچينيم و بفرستيم؛ تازه دست آخر كور هم مي شويم.. مي بيني! ما  هيچ كدام از شرايط ارسال اس ام اس فارسي را نداريم، ما را جزو استثنا ها قرار بده!

 

در ضمن همراه اوّل، حواست باشد ما مي دانيم از وقتي اين تعرفه ها را تعيين كرده اي و مي بيني ما هنوز اس ام اس پينگليش مي فرستيم، مخصوصاً هر چه ما send مي كنيم، تو error مي دهي! يك كم به اين فكر كن كه ما وسعمان نمي رسد اس ام اس فارسي بفرستيم. اصلاً وسعمان نمي رسد به اس ام اس بگوييم پيامك؛ چه برسد بخواهيم آن را send كنيم! بيا و با ما به از اين باش. خدا را خوش نمي آيد ما را بيش از اين در تنگنا قرار دهي. نگذار ما يكهو اعتصاب كنيم و كلاً هيچي اس ام اس نفرستيم. از جيب خودت مي رود. از ما گفتن بود. به حرف ما گوش بده..   

 

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم فروردین 1387ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

غرض فقط تشكر بوده و بس!

نامه شماره پنج

برسد به دست: مدير محترم پخش شبكه اول سيما

 

مديريت محترم پخش شبكه اول سيما، سلام عليكم!

اينجانب نامه نويس و تني چند از بينندگان برنامه ها و سريال هاي شبكه شما مزاحم شديم تا از

جنابعالي تشكر كنيم. چندي از موارد تشكر در ذيل آمده است:

 

۱- شبكه يك سيما همواره در همه زمينه ها پيش رو بوده و هست. هيچ شبكه اي در

ايران و حتي دنيا وجود ندارد كه كار طراحي لباس را براي سريال ها و برنامه هاي خارجي

نيز اعمال كند. تهيه و پخش همزمان انواع لباس براي شخصيت هاي سريالهاي خارجي

جزو ابتكارات اين شبكه است. البته ما همين جا به جان خودمان قسم مي خوريم كه با

اين امر هيچ مشكلي نداريم، اما بعضي معتقدند كه رنگ لباسهاي انتخابي هيچ سنخيتي

با رنگ لباس اصلي بازيگر مورد نظر ندارد. و همين امر باعث شده است كه روحيه لطيف

بازيگران سريال هاي مذكور(؟!)اندكي خدشه دار شود. بگذاريد راستش را بگوييم: اين

بعضي ها فكر مي كنند كه بعضي اصلاحات در پوشش بانوان نقش آفرين در سريال هاي

خارجي يك جوري هم زحمات خودتان را زير سوال مي برد و هم اعصاب و روان بيننده را. البته

به نظر ما طرح چنين موضوعي ناشي از ناآگاهي آنهاست كه درك نمي كنند وصله پينه

هاي مشكي و قهوه اي براي لباسهاي گل گلي چه نوع توجيه زيبايي شناسانه اي را در

بر مي گيرد. در هر حال ما كه تنها قصد داريم در اين نامه از شما تشكر كنيم.

 

 

۲- يك سري سوال هم خودمان داريم كه با اجازه بزرگترها مطرح مي كنيم:

آيا درست است كـه شبكه اوّل سيما شبكه ملي است؟ و آيا اين هم درست است كـه

«ملت» هم اين شبكه را تماشا مي كنند؟ خب پس اگر اينطور است، چرا وقتي تكرار يك

سريـال ايراني قـرار است پخش شود، راس ساعت 15:00 اين اتفـاق مي افتد و نهايت

تأخير احتمالي، پانزده دقيقه است ، ولي هنگـام پخش مجدد يك «سريال خارجي»، كـه

كم كم دارد به يكي از عقده هاي ما تبديل مي شود، آنقدر برنامه و ميان برنامه و آگهي

و پيام مناسبتي و غيره و غيره پخش مي شود كـه بيننده تقريباً از تكـرار سريال مربوطه

نااميد مي شود. ما را مي خواهيد غافلگير كنيد يـا سريال مربوطه را؟ نمونـه اش همين

سريال پرستاران كه خودتان در جريانيد كه ما چقدر دوست داريم.تازه اين اتفاق يكبار هم

نبوده و تا به حال چند بار پيش آمده.يعني ما ديديم سه دقيقه به پايان سريال مانده يكهو

همه چير قطع شد.ما اولش فكر كرديم همه آنجا تعطيل كردند و رفتند خانه!ولي بعد با

چشمان از تعجب گرد شده مان، «سه»دقيقه پيام بازرگاني ديديم و رفتيم اخبار جوانه ها

تماشا كرديم! بايد اعتراف كنيم كه حكمت هيچ كدام اين كارها را نمي دانيم، ولي شما

كه شبكه ملي هستيد، چرا مردم داري نمي كنيد؟اصلاً مي خواهيد خرده خرده سريال

را جمع كنيد تا روي حسودان كم شود؟ اصلاً ما يك پيشنهادي داريم.بياييد مثلاً هفته بعد

فقط نيم ساعت از سريال را پخش كنيد، هفته بعدش يك ربع، هفته بعدترش هـم فقط

خلاصه داستان آن هفته را بدهيد يكي از شخصيتهاي سريال برايمان تعريف كند و تمام.

بعد هم يك نظر سنجي بگذاريد در پايگاه نظر سنجي صداو سيما و در نتيجه ي آن اعلام

كنيد كه بهترين سريال هاي شبكه ملي از نظر بينندگان، سريال هايي مثل «سرنوشت»

و كليه كارهاي سيروس مقدم هستند تا همه عنودان و حسودان بتركند! 

كمي طولاني شد، امّا سعي مي كنيم دفعه بعد در نامه مان صرفه جويي كنيم تا زبانمان

لال يك وقت شما مجبور نشويد سه خط مانده به پايان نامه، به علت ضيق وقت، آن را به

هشت قسمت مساوي تقسيم نموده و به واحد زباله معرفي نماييد! 

ببخشيد كه وقت ارزشمندتان را گرفتيم؛ غرض فقط تشكر بوده و بس.. 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم فروردین 1387ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

با احترام ، به شما حسودي مي كنيم!

نامه شماره چهار

برسد به دست: جناب آقاي مهران مديري

 

آقاي مهران مديري، سلام و خسته نباشيد..

همين جا از شما مي خواهيم كه ابتدا ما را ببخشيد و بعد ادامه نامه مان را بخوانيد. چون ما در اين نامه خيلي به شما حسودي* كرده ايم. به شما و كارهاي شما؛به شما و هنر شما. به شما، همكاران و همراهان شما، و تمـام اتفاقات و عواملي كـه باعث شد مـا اين نامه را، بـا احترام، به شما تقديم كنيم.آقاي مديري! شما كار خودتان را بلديد.آن را به نحو احسن انجام مي دهيد، همه شما را مي بينند، نظـر مي دهند، و حتي از دست تان عصباني مي شوند. مي دانيد آقاي مديري؟ بـه نظر ما خيلي خوبست كـه گاهي ديگـران از دست مـا عصباني شوند.منظورمان از «گاهي»،وقت هايي است كه كارمان را ـ هر چند بعضي ها هرگز دوست نداشته باشند ـ به درستي انجام مي دهيم. ما به شما حسودي مي كنيم چون شما ديده مي شويد. حتي وقتي تازه اوّل هر كارتان هستيد. حتي به اين هم حسودي مي كنيم كه شما خودتان آنقدر درگير كـار هستيد كه تقريباً نمي رسيد كارتـان را تماشا كنيد و بيشتر از عكس العمل ها و برخوردهاي ديگران مي فهميد كه كارتان كدام هدفتان را برآورده كرده است. حتي حاضريم اگر هم مايل باشيد،جاي شما باشيم. راستش درگير بودن خوبست؛ آن هم براي كاري كه دوستش داريم. پس لطفاً شما هم اگر اين كارتان را دوست داريد، كه فكر مي كنيم همينطور هم هست، همچنان درگيرش باشيد.. ما هم قول مي دهيم همچنان به شما حسودي كنيم! (مي دانيم اگر همينطور كه پيش برويم، آبروي خودمان را بطور كامل مي بريم، ولي خب اين يك حقيقت است و ما هم انسانهاي حقيقت دوستي هستيم!)

 

آقاي مديري! بابت يك موضوع ديگر نيز از شما متشكريم. منظورمان بخش تقريباً پاياني كار نوروزي تان است. البته الان ديگر كمي دير است كه بخواهيم به آن بپردازيم. امّا چيزي كه براي ما خيلي جالب بود، دفاع شما از خودتان،خود واقعي تان، يعني مهران مديري ِكارگردان طنز بود.دفاع از تمام اين سالهايي كه شما هي كارهاي تازه ساختيد و هي از شما انتقادات سخت شد. اعتراضهايي كه گاهي برايتان دردسر هم داشت. ما از شما بي نهايت متشكريم كه غير مستقيم از خودتان دفاع كرديد. اعتراف مي كنيم كه نمي دانيم براي چه از شما « تشكر» مي كنيم. شايد چون مي خواهيم بگوييم حرفتان را گرفته ايم و در اين باره كاري از دستمان ساخته نيست! 

 

آقاي مديري! ما كمي هم متأسفيم. بابت اينكه هميشه هر كار شما باعث مي شود به عده اي بر بخورد. البته در كشور مـا براي همه همينطور است، ولي مـا الان داريم براي شما نامه مي نويسيم و اظهار تاسف مي كنيم.و اميدواريم بالاخره يك روز همه چيز درست شود.

 

آقاي مديري! نمي دانيم چرا هر قدر سعي كرديم نامه مان كمي طنز هم داشته باشد، نشد. ولي شما يادتان باشد كه ما طنز هم مي نويسيم!

 

راستي تا يادمان نرفته، اين را هم بگوييم كه عذرخواهي ابتداي نامه مان سر جايش است. ما به شما حسودي مي كنيم.. با احترام به شما حسودي مي كنيم..

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

داخل پرانتز:

*در تمامي موارد منظور ما از كلمه حسودي، يك حسوديِ خوب بود. فكر

كنيم يك جورهايي يعني همان تحسين كردن و غبطه خوردن.. احتمالاً!

حيف كه تمام حرفها را نمي توان در يك نامه خيلي كوچولو زد.

 

+ نوشته شده در  بیست و سوم فروردین 1387ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

زندگي از اين بهتر نمي گردد..

نامه شماره سه

برسد به دست:  تمام مثبت انديشاني كه معتقدند زندگي

                     شيرين است و بهتر از اين نمي شود

 

مثبت انديشان عزيز كه در بالا بصورت جمله چهار بخشي كامل از شما نام برديم،سلام!

بابت تمام خوش بيني كه روزانه به خودتان تزريق مي كنيد، خسته نباشيد. حالا كه از شما

تعريف كرديم، مي شود ازتان سوال هم بپرسيم؟ مي شود بفرماييد رمز موفقيتتان چيست؟

چقدر مي گيريد چند سي سي از اين خوش بيني را به ما هم تزريق كنيد؟ اصلاً تزريق اين

چند سي سي درد هم دارد؟ جيغ بنفش و پشيماني چطور؟ آخر راستش را بخواهيد ما خودمان

در زمينه متدهاي«ديد مثبت به زندگي» و «احساس خوشبختي در چند صدم ثانيه» صاحب

سبك هستيم؛ ولي حقيقتاً متدهايمان اثر كوتاه مدت دارند و تازه كمي هم درد دارند. البته ما

به همين اش هم راضي هستيم، ولي خب شما از اين جهت كه احساس تان نسبت به

زندگي از ما مثبت تر است، حكم بزرگتر ما را داريد.. پس مي شود ما را تحت پوشش بگيريد؟

 

البته مي شود گفت ما زيادي سخت مي گيريم.. زندگي خيلي شيرين است، مثل عسل.. ولي

ما كمي بد سليقه هستيم و عسل دوست نداريم.. نه كه دوست نداشته باشيم، ولي خب

شيريني عسل دلمان را مي زند. البته شما حق هم داريد، آخر وقتي بدون دردسر و دق كردن و

مثل سر كشيدن يك ليوان آب، مي شود در زمينه هاي مورد علاقه مان تحصيل كنيم،مي شود

به راحتي عاشق شويم بدون اينكه آخرش مجبور شويم «تو هم با ما نبودي» ِمرحوم فرهاد

را از بر كنيم،مي توانيم كار پيدا كنيم و سالي هشتاد هزار تومان كه زماني براي خودش كلي

پول بوده بدست بياوريم و تاره مجبور نيستيم براي همه اين ها آپانديسمان را استخراج كنيم،

چرا اينقدر ناسپاسي آخر؟ چقدر ما رو داريم، هان؟! چرا ما كمي از سطح توقعاتمان كم نمي

كنيم؟ واقعاً كه..!! (اين چند خط را نامه نويس قاطي كرده بود.. شرمنده!)  تازه همه ي اينها در

شرايطي است كه ما اخلاق هم نداريم، وگرنه مجبور مي شديم مراقب اخلاق مان هم باشيم و

اينطوري خيلي سختتر مي شد! باز در اين مورد شانس آورديم!

 

مثبت انديشان گرامي! يك ايرادي هم هست كه به شما وارد است. اين مثبت انديشي شما

مشكل ساز هم مي شود. همين ديد مثبت شماست كه سطح توقع زندگي را بالا برده است

ديگر! بابت اين موضوع شما مسئوليد و بايد پاسخگو باشيد. ما هم به هيچ عنوان از اين امر نمي

گذريم و تا آخرين نفس به دنبال اين هستيم كه پاسخ هاي شما را بشنويم.. اصلاً خوشمان مي

آيد كه بجاي دنبال راه حل و تلاش باشيم، پاسخ هاي شما را بشنويم.

پس ما منتظريم.. ما را نپيچانيدها..!

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

داخل پرانتز:

1- مي دانيد چند وقت بود ما يك دل سير «غر» نزده بوديم؟ اينجا ما هر وقت مي خواهيم غر

بزنيم، خط اول را كه مي رويم، همه اطرافيانمان ما را ترك مي كنند! اينست كه ما سرخورده

شديم و اينجا عقده هايمان را كمي بهبود بخشيديم..

 

2- به خبر بي ربط زير توجه كنيد:

  يك شهاب سنگ به اندازه يك اتوبوس ديشب وارد جوّ زمين شد و در شمال شرق كشور

آرژانتين به زمين نشست! اين اتفاق حدود ساعت ده شب به وقت اين كشور رخ داد و با صداي

شديد خود مردم آن منطقه را به خيابان ها كشاند. (قابل توجه همسايه ما!!) گفته مي شود

اين شهاب سنگ كه آن موقع شب بي دليل اعصاب و روان مردم آن منطقه را ششته كرد(اشتباه

تايپ نكرده ايم، ما در خانه اين فعل را با همين تلفظ بكار مي بريم!) احتمالاً سني(يا قدمتي)

برابر منظومه شمسي دارد.

 

+ نوشته شده در  بیستم فروردین 1387ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

با تشكر از شما..

نامه شماره دو
برسد به دست: همسايه عزيزي كه نمي دانم كدامشان است

همسايه عزيز، سلام
به اطلاع شما مي رساند هم اكنون به كمك ضربات شديدي كه شما و عوامل مربوطه زحمتش را مي كشيد،ديوار صوتي ترك برداشت..ضمن تشكر از جنابعالي،خواستيم بگوييم خيلي ممنون كه اين همه احساس زنده بودن و وجود داشتن به ما مي دهيد.اين صداهاي آهنگين كه از چند روز پيش شروع شده و امروز به اوج خود رسيده است، برخورد پتك است، كلنگ است، بمب اتم است، چي است كه اينقدر رسا و آرامش بخش است؟ باورتان مي شود ما از اين صداي گوش نواز از خواب برخاستيم؟البته تقصير خودمان است كه طرز صحيح از خواب برخاستن را درست بلد نيستيم و به جاي مثل آدميزاد از خواب بيدار شدن، از خواب مي پريم آن هم با وحشت..شما خودتان را ناراحت نكنيد، چشممان كور مي خواستيم با طلوع آفتاب از خواب بيدار شويم. والاّ! 

همچنين، بسيار از شما متشكريم،چون الان متوجه شديم كه در اين ساختمان 30 واحدي،محل كوبش(!)،دقيقاً بالاي سر ما و اتاقمان است. چنين سعادتي ديگر كجا مي شود نصيب كسي شود؟! تازه! ما درك مي كنيم كه شما عمليات كوبش با تمام قوا و با كمترين فاصله با محل شكستن ديوار صوتي را زماني شروع كرده ايد كه تعداد كمتري از ساكنين ساختمان در منازل باشند.حالا يا ما جزو ساكنين نيستيم يا تقصير شانس خودمان است كه بجاي كله سحر از خانه بيرون زدن و دنبال يك لقمه نان حلال رفتن، محل كارمان هم تقريباً در منزلمان است. 
 

فقط جناب همسايه عزيز كه ما به خاطر داشتن يا فهميدن مسائل بالا،از اين به بعد مديون شما هستيم،لطفاً بفرماييد اين كوبيدن ها تا چند سال ديگر ادامه دارد؟ و اگر هم زحمتي نيست، بفرماييد اين همه كوبيدن با اين صداها و اين شدت،براي احداث بزرگراه است يا شكستن يك سد بلا استفاده؟!
 

جناب همسايه عزيز، يك نكته ي بي اهميت را بايد با شما در ميان بگذاريم كه خيلي جالب است:اينطور كه شما و عاملان گرامي مي كوبيد، ساختمان كم كم از وسط ترك بر مي داردها.. آنوقت ممكن است به سبك فيلم اجاره نشين ها، همگي راهي كوي و برزن شويم.بله ما خودمان مي دانيم مهم نيست..اما لطفاً هر وقت ساختمان به آن مرحله رسيد،يك خبر به ما بدهيد، فقط براي اينكه در جريان باشيم.. با تشكر. 
 

خب جناب همسايه..حالا كه براي چند لحظه اي صداها كم شده، تشكر آخر را هم از شما مي نماييم و مي رويم دنبال كار خودمان تا بيشتر از اين مصدع اوقات شما نشويم.باز هم ممنون و بدروود!

 

+ نوشته شده در  هفدهم فروردین 1387ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

نامه شماره یک

نامه شماره يك
برسد به دست: خدا

خدايا سلام..
خدايا خيلي ممنون.. سال 86 هم تمام شد. خدايا تو خودت خوب مي داني كه من چقدر خوشحال شدم كه اين سال تمام شد. خدايا تو خودت حواست بود كه اين سال 86 چه سال شلوغي بود. هر چي اتفاق بود در اين سال افتاد. دستت درد نكند، جداً رويم كم شد! چه خبر بود! از همان اولش هم بايد حساب كار دستم مي آمد.از هر طرف مي رفتيم و مي آمديم، مي خورديم به يك حادثه.. البته يادم هم هست كه بنده يه كم بيش فعال بازي درآوردم و يه كوچولو در كارت دخالت كردم. (قبول داري كه از يه كوچولو بيشتر نشد). البته تو هم كه يه كوچولو گوش مرا پيچاندي.. آخ كه هنوز هم جايش درد مي كند.  
 

خدايا چه سالي بود اين سال 86 .. مرسي كه تمام شد. آخ! من هنوز جاي عمل آپانديس ام درد مي كند!! هنوز دارم براي تسويه حساب و دريافت مدرك با تمام قوا دوي سرعت مي روم. هنوز دلمان براي تمام كسانيكه در سال گذشته جا گذاشته ايم تنگ مي شود و هوايشان را مي كنيم..هنوز ما هر كاري را ميخواهيم شروع كنيم، صد دفعه مي شود نمي شود راه مي اندازيم.. آخر مي داني كه مي ترسيم كارمان بخورد به در و ديوار. هنوز دلمان بيخودي نگران همه چيز است. الكي مي ترسد. بيخودي گير مي دهد.. گاليور اين روزها.. نه آن روزهايمان را اگر مي ديد، از دست آن دوست كوتوله اش حرص نمي خورد وقتي دائم اعلام مي كرد «من مي دونم»! ما خودمان آن روزها همه چيز را مي دانستيم!!
 

راستي خدايا باز هم ممنونيم كه هميشه حواست به ما هست حتي بيشتر از خودمان. و مي دانيم اين فقط گفتن خيلي هم هنر نمي باشد. مقايسه درستي شايد نباشد، امّا اينجا الان همه دارند از دست اندركاران برنامه هاي نوروزي موفقشان تشكر مي كنند و نوشابه پشت نوشابه است كه تحويل هم مي دهند. ما هم خواستيم از تو تشكر كنيم كه لااقل كارت از اين برنامه ها و سازندگان شان درست تر است. 
  

 خدايا اين آخرهاي تشكر اين دفعه هم يك تشكر بزرگتر از تو داريم كه در تمام آن اتفاقات بد پارسال، چند اتفاق خوب هم برايمان گذاشته بودي كه دق نكنيم. لطفاً امسال بيشترشان كن.. حدود چند برابر.. مرسي!
 

خدايا ما همه اين ها را يادمان است و قول مي هيم كه امسال كمتر خودمان را خودبخود افسرده كنيم. تو هم خواهشاً يك كاري كن در سال جديد كارها يه كمي راحت تر انجام شود و چاله چوله كمتر بخورد به كارمان. به عنوان مثال اين لطف ها را در حق ما بنما:
1- خدايا خودت خوب مي داني اين دانشگاه ما، بهتر از كارهاي اداري در كشور، براي هر كار ساده و پيش پا افتاده اي چقدر برو و بيا و امروز و فردا مي كند. براي هر تاييديه و هر حركت آموزشي اي بايد از تمامي دانشجويان و كاركنان دانشگاه امضا بگيريم! خواهشاً اين مدرك گرفتن مان ديگر به خوبي و خوشي انجام شود. به عبارت ساده تر براي مامورين و ابزارهايت كه آنها را وسيله مي كني برايمان، لطفاً ما هر چه زودتر و راحتتر مدرك مان را بگيريم.
2- خدايا مي داني كه شغل جوانان يك مسئله مهم است.. به ما (يعني بيشتر من!) يه شغل خوب بده!
3- خدايا، شغل ما، باب ميل مان و باعث پيشرفت مان و با درآمد خوب باشد. خدايا خودمان را لوس نمي كنيم، ولي مي داني كه ما عادت داريم بي خودي خودمان را درگير كنيم و باقي قضايا كه خودت خوب در جرياني! پس بي زحمت شغل مان يك جوري باشد كه در آن با اعصاب و روان ما بازي نشود.

خدايا باز هم تاكيد مي كنيم، اصلاً خودمان را لوس نمي كنيم.

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
داخل پرانتز:
قرار است نامه هاي اين وبلاگ كاملاً خودماني باشد. نه لوس بازي در كار است و نه جدي بازي زيادي.
به اندازه كافي در زندگي واقعي جدي هستيم.. اينجا مي خواهيم كمي راحت تر زندگي كنيم..
نامه به خدا كه تمامي ندارد.باز هم با او حرف داريم.اين كاملاً طبيعي است.چون حق ماست كه براي خدايمان پرحرفي كينم. پس ادامه دارد..

+ نوشته شده در  پانزدهم فروردین 1387ساعت   توسط نون اوّل نامه  |