كلاً!
خب تعطيلات هم تمام شد و ما نمي دانيم، امّا خوشبختانه در ميان استقبال بلاگفا و سيستم كامنتينگش، دوباره برگشتيم به آغوش بلاگفا..قبل از عيد كه كارها زيادي فشرده شده بود، حس مي كردم مغزم ضعيف شده؛ مدام و به شكل وحشتناكي سر درد داشتم كه اينم نمي دونم.. الان فكر كنم مغزم ريكاوري شده، چون مغز جان فعلاً سر اين يكي كار كولي بازي در نياورده!
1- آخرش من با اين خانوم "ميم" دعوام خواهد شد.. انگار نه انگار كه من دارم حرف مي زنم.. بحث هاي ما شده عين سريالهاي سيروس مقدم: تا فكر مي كني خب ديگه تموم شد، دوباره بر مي گرديم سر كوچه اوّل..گيري افتاديما..
2- محرمانه: اون پروژه بود كه بعد از اتمامش اينقدر ذوق كردم كه يك پست بابتش گذاشتم، الان ويراستاري اش- قسمت ترجمه هاي خودم- افتاده دستم.. جداً خسته نباشم.. اواخر كار كه ديگه خسته شده بودم بعضي جاها هذيان گفتم در حد.. در حد.. نمي دونم هيچ حد و حدودي جواب نمي ده.. چه خوب شد قبل از چاپ ترجمه ها رو دادن خودم ويراستاري كنم، در غير اينصورت آبروي حرفه اي برام نمي موند كلاً..
3- اينجانب قول اكيد مي دهم، حتي يك سكانس از اخراجي هاي2 را نخواهم ديد.. حتي يك سكانس..
4- فردا (يعني پانزدهم)، اين وبلاگ يكساله مي شود]شيش تا نقطه دي