تبليغاتX
نون اوّل نامه..

نون اوّل نامه..

"ای مهربانترین مهربانان"

 

خدایا بخل را از ما بگیر و بخشش ات را به ما بیاموز و بر ما ببخش؛ خدایا! حرص به دنیا و داشته های موقتش را از ما بگیر و قناعت و امید به نعمتهایت را بر ما ببخش، که از آن فقر ماند و از این شوق.. پروردگارا! ناامیدی و یأس را از ما بگیر و امید به تو و لطف و رحمتت را بر ما ببخش؛ دیده بینا به ما ده، و تنگ نظری و سستی و کاهلی را از ما بگیر، که دیده بینا نادیده های آفرینشت را نیز در یابد سپاس گوید و تنگ نظری و سستی داشته ها را هم در نیابد.. الهی! صبر و توکل و قدرت به ما ده؛ که پیله پرواز را با عجولی نشکافیم و تکیه کردن بر تو را فراموش نکنیم و فرصت را با ناتوانی از دست ندهیم.. پروردگارا! طعم شیرین با تو بودن، لذت درک تو، و سلامت شکر گزاری نعمتها و داده هایت را بر ما بچشان، که قدر بدانیم و هدر ندهیم و ناسپاس نباشیم.. که ناسپاس کافر است و کافر چه داند از تو و لطف بیکران و بزرگی بی مثال تو؟

پروردگارا! به حق بزرگی، لطف، عظمت و مهربانیت، در این ماه رحمتت را بر ما فرود آر، و به ما بینش، سلامت و صبر و قدرت ده تا لحظه های ناب انس با تو را تجربه کنیم، بر ما رحمت آر که نعمت داده هایت را ببینیم و حکمت نداده ها را در یابیم، و ما را یاری کن تا در آزمون هایت، تو خشنود باشی و ما رستگار.. و ما را دریاب که آنی از تو غافل نشویم، و میهمانان لایق درگاهت باشیم؛ ما را کمتر از آنی به خود وا مگذار، و مپسند بر ما که از نوری چون تو باز بمانیم..

به حق لطف و کرمت، ای مهربانترین مهربانان


اللّهُمَّ قَوِّّني فیهِ عَلیَ اِقامَةِ أَمـْرِکَ وَ اَذِقـْني فیهِ حَلاوَةَ ذِکـْرِکَ وَ اَوْزِغـْني فیهِ لِأداءِ شُکـْرِکَ بِکَرَمِکَ وُاحـْفِظـْني فیهِ بِحِفـْظِکَ وَ سِتـْرِکَ یَا اَبـْصَرَ النّاظِرینَ*

(خدایا در این روز مرا برای اقامه نماز و انجام فرمانت قوت بخش و حلاوت و شیرینی ذکرت را بر به من بچشان و برای ادای شکر خود بکرمت مهیا ساز و در این روز به حفظ و پرده پوشی مرا از گناه محفوظ دار. ای بصیر ترین بینایان عالم)

* دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان

آمین/ التماس دعاــ

 

+ نوشته شده در  سی و یکم مرداد 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

 

بدینوسیله وزرای پیشنهادی خود را از میان حلقه وبلاگی معرفی می نماییم. این افراد مدتهاست یکدیگر را می شناسند، فلذا احتمال بروز اختلاف میانشان و عزل هر یک در حداقل است(البته ما اینطوری "فکر می کردیم"). 

وزارت بهداشت؛ برای این وزارتخانه آقای تبریزی را پیشنهاد می دهیم که دکتر هستند و استاد هم هستند و می توانند گام مؤثری در جهت اهداف سلامت برنامه پنجم توسعه بردارند.. برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سناء و زاغچه را پیشنهاد می دهیم که هردو دست به قلم خوبی دارند و کار فرهنگی هم انجام می دهند؛ انتخاب بعدی هم پیرمیکده است، چون هیچکس مثل او این همه کتاب نخوانده و فیلم ندیده و داستان ننوشته و دلیل به این واضحی..فرد پیشنهادی ما برای وزارت علوم تحقیقات و فناوری، نقطه سر خط و آ مثل کلمه هستند که بخش علوم را می دهیم به نقطه سر خط که به آزمایشات مربوطه هم آشنایی دارد و تازگی دفاعیه اش را هم ارائه داده، بخش تحقیقات هم تحت مدیریت آ مثل کلمه که در حال تحقیق و کار بر روی پایان نامه اش می باشد و از این نظر هم به پایان نامه، هم به وزارتخانه، هم به نون اوّل نامه(فقط جهت تکمیل قافیه آورده شد) کمک می شود؛ضمناً این دو در کنار هم می توانند چند سال دیگر از سی سال دوستی شان را نیز سپری کنند.ضمناً بخش فنّاوری اطلاعات موند که می دهیم به دینا که به رشته و تخصصش هم می خورد.. برای سازمان ملّی جوانان، پیشنهادمان خاتون خاله است، زیرا در مملکت ما هر اتفاقی بیفتد، یکی قهر کند، یکی آشتی کند، یکی دعوا کند، یکی شلوغ کند، یکی سکوت کند، و کلاً هر چی شود، چوبش را ما می خوریم(ما یعنی جوانان)، فلذا خاله چون قول داده آرامش را بیاموزد و چون بهتر از هر عضو دیگر حلقه وبلاگی بلد است خاله ما باشد و چون همینه که هست می خواست خاله نباشد، بهتر از هرکس دیگری می تواند حال ما را بفهمد و برایمان متولی باشد؛ حالا حال ما را هم نخواست درک کند، حال شما را که می تواند درک کند؟ راضیه بانو را برای وزارت آموزش و پرورش پیشنهاد می دهیم که مادر شمیم زهرا است و با خصوصیات کودکان بخوبی آشنایی دارد، بعدش سیب جان را پیشنهاد می دهیم که شواهد نشان داده خودش هم خانم معلّم است و با شرایط و مشکلات و نیازهای جامعه فرهنگیان آشناست.. وزارت امور اقتصادی و دارایی را به خودمان و نگین پیشنهاد می دهیم چون هر دو اقتصاد خوانده ایم و تازه نگین نمایندگی هم داشته و به امور اقتصادی و حلال و حرام آشناست.. ضمناً خودمان زمانی با سالی هشتاد تومان زندگی می کردیم و مگر نه اینکه علم اقتصاد یعنی تخصیص بهینه منابع محدود به نیازهای نامحدود؟ ضمناً فقط ما بودیم که خودمان واسه خودمان کارآفرینی کردیم و هیچکسی نتوانست برای ما کارآفرینی کند و چقدر ما لایق ایم! وزارت رفاه و تأمین اجتماعی را می دهیم به سیب جان، چون سیب جان هم رخش دارد، هم در حجره پدری کار می کند، هم همه چی(برای توضیحات بیشتر نیاز به اجازه کتبی از نامبرده می باشد)..وزارت راه و ترابری تعلق می گیرد به دروغگوی خوش حافظه که به قول خودش در این چندماه بعد از عید بیشتر از کل چهار سال و نیم تحصیلش در سفر بوده و بنابراین به کلیه راههای ارتباطی کشور آشناست..ضمناً نامبرده قرار است با هواپیما نیز سفر کند. خداوکیلی کسیکه با موفقیت با هواپیما سفر کند، بهترین گزینه برای تصدی وزارت راه نیست؟ وزارت مسکن و شهرسازی انگ خانواده ماست. کلیه شعب خانواده ما طی چند سال گذشته اینقدر دنبال خانه و مسکن گشته اند که تمام نکات و زیر و بم ها و مشکلات و محسنات خرید خانه را از بهرند(جزوه هم حاضرند بدهند).. وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات را می دهیم به موبایلمان که یک آهنگ می خواهد پخش کند، سی بار error می دهد و سی و پنج بار جیغ می زند و کلاً امر بهش مشتبه می شود که خودش دارد می خواند، نه خواننده.. وزارت نفت را قبلش می خواستیم بدهیم به یکی از بچه های آموزشگاه که چند ماه پیش سراغ پول نفت را می گرفت و ما گفتیم بهش لطف کنیم و آدرس پول نفت را بدهیم، گفت اهواز چی؟ ما هم دیدیم این کلاً نه صبر دارد نه ادب که نمیگذارد آدم جوابش را بدهد، لابد پس فردا میخواهد با لوله های نفتی هم همینطوری برخورد کند و حالا بزند به لوله های نفتی بربخورد و آنها هم عوض ترکمنستان، سر سیاه زمستان بزنند اعتصاب کنند و ما یخ بزنیم.. فلذا این وزارتخانه را می دهیم به زینب سادات که ساکن اهواز است و بیشتر از هر کسی به لوله های انتقال نفت نزدیک است و در جریان امور.. وزارت نیرو باشد تا بعداً تکلیفش را روشن کنیم، الان نیاز داریم کامپیوترمان روشن باشد که این مطالب را بفرستیم.. فلذا بعداً.. بعداً.. بعداً.. بعداً آقا جان.. وزارت جهاد کشاورزی هم باشد بعداً، کلاً ما هر چی می کشیم زیر سر این شکم است.. وزارت امور خارجه برای سه گزینه مناسب است: نیمچه دیلماج که دیلماج است و در خاور دور به سر می برد و با شرایط آنجا آشناست؛ پیرمیکده که کلاً رحم ندارد و چه چیزی لازمتر از همین شدت و حدّت برای یک وزیر خارجه؟ گزینه سوم هم آنه است که با همه و دور از همه است و این خودش نکته مثبتی است در کارنامه وی، چون در عین حال که اینجا ور دل نون اوّل نامه ننشسته، امّا پیش ماست و در عین حال در خاور غرب(!) هم ساکن است و می تواند گزینه مناسبی باشد..وزارت کشور را به هیچکس نمی دهیم، چون کلاً این وزارتخانه به کسی وفا نکرده، پس فردا اینجا همه برای هم ایکون قمه و ژ3 و تروجان می گذارند، من حوصله ندارم آتش به پا کنم، قلب هم ندارم حرص بخورم، آپاندیس هم ندارم باز بترکد.. وزارت صنایع و معادن که از ابتدا بدین خاطر برقرار شد که در چنین روزی به دست با کفایت خود خودم سپرده شود با آن کامنت علمی و فلسفی اش برای چند پست قبل ما؛ تازه خودشیفته هم هست که کمک می کند حس اعتماد و عزت نفس مان بالا برود و چند تا معدن و کانی جدید هم کشف و استخراج کنیم.. برای وزارت اطلاعات، گزینه مناسب جناب هرز می باشد که تحت هیچ شرایطی، موضع مشخصی نمی گیرد، اگر هم اعلام مواضع کند، یکجوری می نویسد که نیاز به رمزگشایی داشته باشد، آنهم با پیشرفته ترین ابزار.. وزارت تعاون را که نمی دانیم دقیقاً کدام وزارتخانه است، امّا می دهیم به جناب شبح که به تعاون سگک و کمربند و تعبیرات قرنها پیش تاکنون می تواند همه چی را حفظ کند.. وزارت کار و امور اجتماعی را هم می سپریم به خودمان که از هر کسی بهتر بلدیم برای خودمان و دیگران اشتغال زایی کنیم.. اقتصاد هم خوانده ایم(تا بحال هیشکی جز ما اقتصاد نخونده که!) و اجتماعی هم هستیم و ضمناً در بسیاری از زمینه ها ما شبیه ساز و کار این وزارتخانه از زمان مادها تاکنون می باشیم،چون ما هم مثل این وزارتخانه همه ساله کلی آمار کاهش بیکاری خود را اعلام می کنیم و اطرافیان هم هی این آمار ما را زیر سوال می برند و از این نظر هر دو مظلومیم.. ضمناً چون وزارت اقتصاد هم دست ماست، شاید زدیم این دو تا وزارتخانه را ادغام کردیم که بهتر به وظایفمان برسیم.. وزارت بازرگانی؛ هیئت داوران در این بخش کسی را حائز شرایط دریافت کلید وزارتخانه مربوطه ندانست.. سازمان مدیریت و برنامه ریزی را هم دوباره احیاء می کنیم می دهیم به جناب سه الف که مدیر است و تجربیات دارد.. رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست را هم می دهیــ... نه یعنی خود سازمان مربوطه را می دهیم به گلصنم فقط بخاطر گلهای وبلاگش.. سازمان تربیت بدنی یا اگر قسمت شد، وزارت ورزش را هم به چای نباتیون پیشنهاد می دهیم، زیرا در فصل جدید لیگ برتر دو تیم مورد علاقه شان با شرایط ویژه مربیگری، رقابت حساسی دارند و اگر بتوانند بین خودشان رقابت سالم را حفظ کنند، برای این پست دیگه غمی نداریم.. پریزاد را هم بدلیل سابقه شغلی برای تصدی شورای نظارت بر تولیدات صدا و سیما پیشنهاد می دهیم به شرطی که قول دهد بر کارهای سیروس مقدم نظارت شدید کند.. به انعکاس هم پستی نمی دهیم چون کابینه مان را دوست داریم و نمی خواهیم باد ببردش..

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم مرداد 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

 

خبر: "پارک جنگلی لویزان پاکسازی می شود".

سوال: از چه چیزی؟

الف) از درخت

ب) از زباله

ج) از بازدید کنندگان

د) رسماً و کلاً

 

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم مرداد 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

"ساناز و نون اوّل نامه"

 

دستور یک غذای جدید:

کمی روغن توی ظرفی ریخته و سیب زمینی خلال شده را توی ظرف بریزید و ظرف را روی شعله قرار دهید.. بگذارید ظرف آنقدر روی شعله بماند تا آتش بگیرد، بلکم آشپزخانه هم آتش گرفت و منفجر شد و شما از غذا پختن خلاص شدید..


پ.ن رسماً بی ربط: سیگاری هم که می باشد؛ واقعاً که..

 

+ نوشته شده در  هجدهم مرداد 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

شنیده ام که می آید کسی..

 

 

اَلسَّلامُ علیکَ یا حجّةَ اللهِ في اَرضِهِ/ اَلسَّلامُ عَلیکَ یا عَینَ اللهِ فی خَلقِهِ/ اَلسَُلامُ

عَلیکَ یا نُورَ اللهِ الَّذیِ یَهتدي بِهِ المُهتدوُنَ وَ یُفَرَّجُ بِهِ عَن ِ المُؤمِنینَ/ اَلسَّلامُ عَلیکَ

اَیُّهَا المُهَذِّبُ الخائِف/ اَلسَّلامَ عَلیکَ ایُّهَا الوَلِیُّ النّاصِحُ/ اَلسَّلامُ عَلیکَ یا سَفینَةَ النَّجاةِ/

اَلسَّلامُ عَلیکَ وَ عَلیَ ال ِ بَیتِکَ الطَّیبِّینَ الطّاهِرینَ/ اَلسُّلامُ عَلیکَ عَجَّلَ اللهُ لَکَ مَا

وَعَدَکَ مِنَ النَّصر ِ وَ ظُهُور ِ الأَمرِ/ اَلسَّلامُ عَلیکَ یَا مَولایَ انَا َمولاکَ عارفٌ

بِِاوُلیکَ وَ اُﺨﹿﺭٰکَ اَتَقَرَّبُ اِلیَ اللهِ تعالیٰ بـِکََ وَ بـِٰالِ بَیتِکَ وَ اَﻨﹿﺘﹷﻅﹻﺭُ ظُهُورِکَ

اﻟﹿحَقِّ عَلَی یَدَﻴﹿﻙَ وَ اَسئَلُ اللهَ اَنﹾ یُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدﹴ وَ الِ مُحَمَّدﹴ وَ اَنﹾ

ﻴﹷﺠﹿﻌﹷﻟَﻨﻲ مِنَ الـمُنتظِرینَ لَکَ وَ التّابِعینَ وَ النّاصِرینَ لَکَ عَلَی اَعدائِکََ وَ

اﻠﻤُﺴﹿتشهدین بینَ یَدَیک فِی جُملَةِ اَولیائِکَ یَا مَولایَ یَا صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللهِ

عَلَیکَ وَ عَلَی الِ بَیتِکَ/ هذا' یَومُ الجُمعَةِ وَ هُوَ یَومُکَ المُتَوَقَّعُ فیهِ ظَهُورُکَ وَ الفَرَجُ

فیهِ لِلمُؤمِنینَ عَلَی یَدَیکَ وَ قَتلُ الکافرینَ بـِسَیفِکَ وَ اَنَا یَا مَولایَ فیهِ ضَیفُکَ وَ جارُکَ

وَ اَنتَ یَا مَولایَ کَریمٌ مَن اَولادِ الکِرامِ وُ مَأمورٌ بِالضِّیافَةِ وَ الإِجارَةِ فَاَضِفني وَ

اَجِرني صَلَواتُ اللهِ عَلَیکَ وَ عَلَی اَهلِ بَیتِکَ الطَّاهِرینَ

*زیارت امام زمان(عج) در روز جمعه

 

+ نوشته شده در  شانزدهم مرداد 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

زمان، صبر، سکوت/ فهو حَسبُه..

 

هیچ مرگ ام نشده، نه افسرده، نه داغون، نه در هر حال مرگ

وقتی کامنتهایی مثل کل کامنتهای پست قبل هست، وقتی کامنتهایی مثل کامنت توده کشت و سیب هست، هیچ مرگی ام نیست..

فقط یه چیزی بیخ گلوم گیر کرده که نه عرضه دارم قورتش بدم، نه جایی هست رهاش کنم..

وقتی نتونی هیچ کاری کنی، وقتی همه تلاشت هم نتیجه نده، یه کم، یه کوچولو لرزت می گیره.. از دست های خالی بدم میاد، وقتی اینقدر توپها پُره..

دلم یه جایی می خواد واسه گریه کردن.. مثل اینکه عیار ما گیر کرده، حالا حالاها مونده تا تنظیم شه..

نیمه شعبان آدم چی بخواد از همه بهتره؟ 

اینجا رو کامل بخونید

 

+ نوشته شده در  چهاردهم مرداد 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه 

این حوادث یک کاره

 

 

در حوادث است که عیار آدم ها تنظیم می شود

در حوادث است که عیار آدمها تنظیم می شود

در حوادث است که عیار آدمها تنظیم میشود

در حوادث است که عیار آدمها تنظیم میشود

                                                         ...

 

+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

fortune teller ِ اعظم

 

بدینوسیله پس از اووون همه تأخیر که نشان از دقت کار ما دارد، فال کد بلاگفای متقاضیانی که از تاریخ 21 لغایت 28 تیر ثبت نام نمودند را به شرح زیر گرفتیم.. داوطلبان گرامی دقت داشته باشید هیچ کدامتان وجه دستمزدی ما را پرداخت ننمودید..

- مریم(کد62590): 62 علامت سال تولد یا سن خودت، یکی از اعضای فعلی یا یکی از اعضای آینده خانواده است.. 5 علامت ماه تولد است، 9 هم یکی از اعداد روز تولدت است.. ما را مسخره کردی؟ آمدی اینجا تاریخ تولدت را بنویسی؟ فکر کردی اینجا ثبت احوال است؟ نخیر! اینجا نون اوّل نامه است.. لابد اون صفر هم یعنی تاریخ تولدت همانجا تمام شده و دیگر متولد نمی شوی؟ واقعاً که.. خوب حق نون و نمکی که با هم خورده بودیم رو دادی.. ضمناً؛ بعداً دوباره کد بلاگفا دادی که نشان می دهد ثبات نداری.. با این تاریخ تولد نوشتنت هم که نشان دادی اخلاق نداری.. آآآآآآآآآآآآآی یکی بیاد اینو بندازه بیرون..

- خاله خاتون(کد 84644): 64 سال تولد یکی از خواهرزاده های مجازی ات هست؛ 4 یعنی "چرا".. چراهای زیادی داری(مثل ما) که انشاءالله حل می شوند.. 6 یعنی شماره تلفن! خاله؟ چه خبره اونجا؟ این شماره تلفن کیه؟.. بعدش همانطور که گفتی و سعی کن بازار ما را کساد نکنی، همه اعداد فالت زوج آمده که نشان می دهد بزودی از حالت فرد خارج می شوی.. فقط قول بده نپیچونی..

- نیمچه دیلماج(کد 96494): این یک کد ویژه است.. کدی که چهار تا از اعدادش دو به دو قرینه باشد فقط هر صد و هفتاد سال یکبار در می آید که آمدنش برای تو نشان می دهد این کد رفت واسه صد و هفتاد سال دیگه! خب؛ 9 با 9 می خورد، 4 هم با 4؛ می ماند 6 که یعنی 6 ساعت، 6 روز، 6 هفته، 6 ماه یا 6 سال دیگر بالاخره وبلاگت را آپ می کنی؛ مرسی..

- راضیه(کد 71050): 7 یعنی خوش شانسی، 0 تنها که قبول نیست، 10 را می گیریم که یعنی فعالیت، 50 هم یعنی خیلی! می بینی چه فال شفافی آمده برایت؟! ضمناً خود 5 به تنهایی یعنی دختر که با توجه به اینکه کدتان 1 هم دارد، یعنی شما یک دختر(چقدر فال ما دقیق است) دارید که از طرف ما یک ماچ اش بفرمایید..

- توده کشت(88578): 8 در اینجا(و نه هیچ جای دیگه) علامت مقطع تحصیلی است؛ در اینجا سه تا 8 یعنی همان کارشناسی ارشد؛ 5 به موضوع پایان نامه ات اشاره دارد که یعنی توی پایان نامه ات 5 دفعه مجبور می شوی یک حرف را توضیح بدهی، مراقب باش!(الان پیر میکده حساس می شود).. اگر نفهمیدند، تقصیر آنها نیست، بیشتر توضیح نده، همان 5 اگر می خواست کفایت کند، کفایت می کرد.. راستی 7 جا موند! 7 به شانس اشاره دارد و چون در این کد بین پنج و سومین هشتِ کدت آمده، یعنی شانس بیاوری همان 5 بار توضیح برای مقطع کارشناسی ارشدت جواب بدهد، و الاّ باید دوباره فال بگیری..

- سنا(کد: 70290): 7 که گفتم یعنی شانس(همه تون دست به یکی کردید 7 بیارید؟).. 2 یعنی تردید که هم به خودت و مشکوک بودنت اشاره دارد و هم اشاره به ما دارد که آخرش نفهمیدیم سنا را با همزه بنویسیم یا ننویسیم، پس ما را روشن کن لطفاً.. 9 یعنی صبر که یعنی صبر برایت آمده.. صبر کن و قضاوت نکن تا سودش به ات برسد..

- گلصنم(کد 83180): 83 اشاره به سال دارد که یعنی سال 83 یک اتفاق مهم برایت افتاده که آثارش هنوز در زندگی ات هست.. 1 یعنی اوّل.. اوّلین نفری هستی که چی کار کردی؟ 80 هم یعنی تغییر؛ شاید بزودی قالب وبلاگت را تغییر دهی.. شاید هم ندهی، به ما چه!

- آنه(کد 17588): چه عجب فکر کردم نیستی.. 1 که یعنی تغییر که چون اوّل کدت آمده، یعنی اخیراً قالب وبلاگت را تغییر داده ای.. سپس اگر عدد اوّل و دوم کدت(1 و 7) را با هم جمع کنیم و از عدد سوم کد کم کنیم، می شود 3 ، که در کنار عدد چهارم کد(8)، می شود 38، و اشاره به این پست خاله دارد که یعنی دست از سرش بردار[ایکون تیزی!] آن یکی هشت هم یعنی کودک درون هشت ساله بیش فعالی داری که مسئله ای نیست، فکر نمی کنم از خودت بیش فعال تر باشد..

همین دیگه.. کف کردم!


پ.ن: حالا که این همه فال دقیق برایتان گرفتیم، ما را دعا بفرمایید که بدجور "هوای وقت نشناس حوصله مان ابری است"..

 

+ نوشته شده در  دهم مرداد 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

 

ماشاءالله ماشاءالله، بزنم به تخته، چشمم کف پای خودم، قربون خودم برم،

همینطور روز به روز داره به رکورد قبول نشدن هام اضافه می شه..

داره به ام بر می خوره! و من همیشه وقتی به ام بر می خوره، تازه یه کاری می کنم!


پ.ن: این اینترنت از نفتی گذشته، رسماً دیگه هندلی شده..

زیرنویس عبوری: مراقب درجه اسپیکرهای کامپیوترتان باشید..

زیر نویس عبوری۲: برادرا، خواهرا، خواهر زاده ها، برادرزاده ها، دوستان، آشنایان و اینا؛ این آزمون نه کنکور سراسری بود، نه آزمون رانندگی بود، نه کنکور ارشد؛ اینجانب قبلاً همه این آزمونها -غیر از آخری- را یکبار قبول شدم رفت.. این یکی آزمون یه آزمون استخدامی بود که با موفقیت نمره کم آوردیم..

 

+ نوشته شده در  هشتم مرداد 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

نامه سرگشاده

 

روزهای فرد را هم دوست دارم، چون توی همه شلوغ بودن ها و بی حوصلگی هایش، زندگی می کنم.. چون علاقه و کار و هیجانم هر سه تا توی این روزها هست، حتی قسمت های بی حوصله اش.. حالا تو ببین اگر روزهای فرد مرا می خواهی، وصیت می کنم اینجوری باشی:

صبح- "داد زدم و نشنیدی/فریاد زدم و تو ندیدی".. خب فکر کن این حال و روز و زبان حال صبح زودهای موبایلت هست که یعنی از خواب بیدار شو و تو را به خدا زود بیدار شو چون لنگ ظهر فقط به درد همان خورشید می خورد که تا توی مغز ما هم رسوخ کند و دمای بدن ما هم برسد به چهل و خرده ای، و مگر نه اینکه ما جزو رده خونسردهاییم؟ بعدش تازه کلی کار داری که آن لنگ ظهر بیدار شدن حکم فاتحه را دارد.. بعدش همان طور خواب و بیدار جلوی تلویزیون لم بده تا کم کم با دیدن حامد کمیلی توی یکی از فیلمهای تکراری تلویزیون که داد می زند کار سیروس مقدم است، بروی توی فکر که این آدم هر بار توی هر مجموعه چقدر از آن قیافه اولیه اش توی آن فیلم اصفهانیه فرق می کند، اینطوری آن یک ذره ته مانده خواب هم کاملاً از سرت می پرد.. بعدش یک صبحانه ای بزن به بدن و بدو بدو شال و کلاه کن(دقیقاً هم شال و کلاه کن توی این هوا، خواستی اورکُت هم بپوش) و بزن بیرون که برسی به کارهایت.. بعدش برو پاساژ و یکی یکی مغازه های خدمات کامپیوتری آنجا را طواف کن بلکم یکی شان برادری کرد و پرینت توی قطع A3 برایت گرفت و حتماً یادت باشد دو سه باری لعنت بفرستی به پرینتر خراب خودت، قول بده به اون آقای پرینتی که باهات گران حساب کرد هم لبخند بزنی و اگر کار دیگری هم از دستت بر می آید انجام بده.. بعدش خریدهایت را سریع تمام کن که زودتر برسی خانه.. بعدش برو وایسا بغل صف عابر بانک که پول بگیری و سعی کن شانس ات بزند عابر بانک خراب نشود این وسط.. بعدش حالا تو بگو من n تومن می خواهم ولی تو که عابر بانک نیستی و هر وقت خواستی همان که می گویی بشود برو عابر بانک شو! پس به همان n-1  تومن قانع شو که همینش هم که همه اش مال جیب تو نیست تو چرا حرصش را می خوری؟! بعدش چیزی که یادت نرفت؟ پاشو برو باز هم زودتر از سر اذان نمی رسی خانه..

بعد از ظهر- بعدش ساعت دو باید آموزشگاه باشی و خوش به حال این آرامش ات گفتم که خونسردی.. بعدش دو و ربع تازه یواش یواش از خانه بزن بیرون و لطف کن برو آموزشگاه خوشحال می شویم.. و ضمناً حین از اتاق خارج شدن هم محکم برو توی دیوار که الان آرنج ات هم همچین یه نمه درد کند.. بعدش سر به زیر باش و چیکار داری یک نفر را دیدی یا ندیدی؟ دختر باید نجیب باشد.. بعدش همین دیگر.. باز همین که رسیدی آموزشگاه خودش جای تشکر دارد.. الان هم که رد شدی از جلوی تلویزیون بیا زدند ننه جومونگ را هم کشتند، چه کار داری که چرا این مجموعه تمام نمی شود شبی؟

حالا دیدی روزهای فرد چقدر سختی کشیدن دارد؟ حالا بیا دوباره قربان صدقه روزهای فرد هفته ات برو.. دیدی من چرا این همه شنبه ها را که رادیو پیام اش "صبح تا دوی بعد از ظهر" و "بعد از ظهر تا ده شب" خوبی هم دارد این همه دوست دارم؟ اصلاً ببین شنبه هایت را می دهی به من؟

 

+ نوشته شده در  سوم مرداد 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  |