تبليغاتX
نون اوّل نامه..

نون اوّل نامه..

و تو چه می دانی اصلاً؟

 

بدون شرح یک بچّه ی شکوفه در یک گزارش در ممممممممممممممم  یک بچّه ی شکوفه ای در یک بچّه ی شکوفه در یک گزارش در پاسخ به سؤال گزارشگر که پرسید "خانوم معلّمتونو چقدر دوست داری؟" گفت "اندازه سوسانو!".. و تو چه می دانی عشق یعنی چی اصلاً..

خوشحال هستیمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو یک بچّه ی شکوفه ای در یک  سی و یک شهریور چند تا مناسبت دارد؛ اوّل روز جشن شکوفه ها و بازگشایی مدارس برای کلاس اوّلی ها. یاد اون بچّه لوس بی مزه که چند سال پیش اوایل مهر می اومد توی تلویزیون اعلام می کرد "کلاس اوّلی هستم، خوشحال هستم" بخیر. خیلی بی مزه بود به مولا!(خودش بود به خودش هم می گفتم؛ تازه کلی مسیر زندگی اش با این انتقاد من عوض می شد)؛ دارم فکر می کنم تموم این بچه ها که با ذوق و شوق و پرواز، می رن مدرسه، وقتی 12 سال تحصیلشون توی مدرسه تموم شه، با همون ذوق و شوق و پرواز میان بیرون؟! خداییش نظرشون راجع به درس چیه؟(البته بعد از قبولی در کنکور؛ چون تا قبل از دانشگاه- که توی هممممشون حلوا خیرات می کنن- تقریباً کسی به چیزی فکر نمی کنه..اگر هم فکر نکنه اطرافیانش اینقدر فکر می کنن که تلافی اش درآد.. ماهام که همه اعضای یک پیکر، توی همچین جوّی دیوار هم هیپنوتیزم می شه چه برسه به یه بچه هفده هجده ساله). اگر به سن و سال ما برسن که تازه می فهمن چی فکر می کردن چی شد.. به سن من که برسن که دیگه هیچی، سنّی ازشون گذشته و دیگه وقت این حرفا نیست؛ فلذا حق داریم ما هیچوقت فرصت نمی کنیم یه بار درست و درمون فکر کنیم.. نتیجه(بی ربط و با ربطش به برداشت خواننده بستگی داره) اینکه: روی پیشونی نسل ما کلاً نوشته "چی فکر می کردیم، چی شد".. دومین مناسبت سی و یکم شهریور روز جوانه هاست که از امروز به تقویم پیوسته و مختص دانش آموزان اوّل راهنمایی می باشد..خدایا شکرت که من اوّل راهنمایی نیستم! والا با این نامگذاری جوان ضایع کن حتماً ترک تحصیل می کردم.. یعنی چی روز جوانه ها؟ مگه گندمه؟!

مناسبت سوم هم کلاً ربطی به دوتای قبل نداره، به خودشیفتگی ربط داره ولی.. امروز روز توّلد شناسنامه ای ما می باشد! چند پست قبل گفته بودم شناسنامه ما را نیمه اوّل گرفتند و والاّ به خدا خودمان هم نمی دانیم چرا بین این همه تاریخ، عدل سی و یک شهریور را گرفتند.. البته دستشان درد نکند، خوب کردند اصلاً.. گرچه موقع ثبت نام در مدرسه با آن جثه خیلی هیکلی که ما داشتیم، هیچکس باورش نمی شد حتی به دنیا آمده باشیم، چه برسد به اینکه شش سال تمام هم باشیم! در هر حال ما که اینقدر قاچاقی رفتیم مدرسه تا مدیر مربوطه خودش تسلیم شد.. بعدش اگر ما بابت این یک ماه و نیم تأخیر(!)، یکسال زودتر مدرسه نرفته بودیم چی می شد؟ اوّلش که  بعد از اتمام دبستان و راهنمایی، کادر هر دو تا مدرسه تغییر کرد و اینجا شانس آوردیم جستیم؛ بعدش دبیرستان یکسال دیرتر می رفتیم که شانس دوست شدن با چند تا از بیش فعال های تاریخ را از دست می دادیم و سرمان کلاه می رفت، پس دوباره شانس آوردیم؛ بعدش جزو اوّلین گروه سالی- واحدی ها در نمی آمدیم و موش آزمایشگاهی نمی شدیم و بعداً توی کنکور هم اشتباهی چند تا تست زیست ترمی- واحدی ها را نمی زدیم و وقتمان نمی رفت، این بدشانسی.. موقع دوباره زدن تستهای سالی واحدی، چند تا سوال را که جوابش را نمی دانستیم از سوال ترمی- واحدی ها تقلب کردیم، این خوش شانسی.. بعد قبولی دانشگاه و یکسری آدمهای هم دانشکده ای که مجموعه ای از خوش شانسی و بدشانسی بوده.. بعدش قضیه آپاندیس که پریروز ساعت 11 شیخ سعدی زنگ زد گفت ما هم این قضیه آپاندیس تو را می دانیم جان بچه ات ول کن! خب اگر یکسال زودتر نرفته بودیم، قضیه بیمارستان و جراحی و اون روزهای فشن دوست داشتنی به ترم آخر دانشگاه نمی خورد و با موفقیت یکی از ابر درسهامان را نمی افتادیم.. پس این بدشانسی.. ولی اگر یکسال زودتر نمی رفتیم که دیگه شانس کلاس برداشتن با دکتر نوری را از دست می دادیم، یا دیگه زبان تخصصی با دکتر مانی برنمی داشتیم و از این جهت حیف می شد و این خوش شانسی.. امّا از اون طرف مجبور نمی شدیم با دکتر "سین" بخش عمومی(1) برداریم که اتفاقاً از فرصت تک استاد بودن توی اون ترم نهایت استفاده را برد و این یعنی همون بدشانسی.. بعدش...

 

+ نوشته شده در  سی و یکم شهریور 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

مثل تموم عالم، حالم منم خرابه..

 

ببین!خودم می دونم دلت واسه من نسوخته.. پس منت این همه روضه خونی ات رو سر من نذار.. لطفاً..


پ.ن: کاش این آموزشگاه درب و داغون ما هم یه میراث فرهنگی، بنای تاریخی چیزی بود، لااقل بابت از دستمون در آوردنش، چهار نفر آه و واویلا سر می دادن، بلکم موضوع رسانه ای می شد و قضیه ختم بخیر می شد.. البته اگر بعد رسانه ای شدن، دویست تا توجیه و دلیل منطقی رو نمی شد که اصلاً بنای مربوطه باید بهمراه کلیه اعضاش خراب شه..

 

+ نوشته شده در  سی ام شهریور 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

 

۱- به خاطر مسخره بازی بلاگفا دعای دو روز آخر ماه رمضان رو نتونستم بذارم، متاسفانه// راضیه جان دعای روز بیست و نهم رو گذاشته بود..

۲- پست مرتبط با امروز


جای امام خمینی(ره) خالی که یک زمانی می گفت: "فلسطین پاره تن اسلام است"..

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم شهریور 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

 

اللّهُمَّ ارْزُقني فیهِ فَضـْلَ لَیلَةِ القَدرِ وَ صَیّـِرْ فیهِ امُوری مِنَ العُسـْرِ الَی الیُسـْرِ وَ اقـْبَلْ مَعاذیری وَحُطَّ عَنّـِی الذَّنـْبَ وَ الـْوِزْرَ یَا رَؤُفاً بِعِبادِهِ الصّالِحینَُ*

(خدایا در این روز فضیلت لیله القدر را نصیب من گردان و تمام امور و کارهای مشکل مرا آسان گردان و عذرهایم را بپذیر و وزر و گناهانم را محو و نابود ساز. ای رئوف مهربان در حق صالحان)

*دعای روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

 

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم شهریور 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه 

 

به این می گن دغدغهگداشتم فکر ر جشنواره بگذارند به متولدین 8 آبان امسال جایزه بدهند، اوّلاً داشتم فکر می کردم اگر جشنواره بگذارند به متولدین 8 آبان امسال جایزه بدهند، اوّلاً چقدر من شادم!، دوماً چقدر من سرخوش ام، سوماً چقدر حالم گرفته خواهد شد، چون هیچ سندی ندارم ثابت کنم امسال تولدم 8/8/88 خواهد بود.. شناسنامه ما را شهریور گرفتند که نیمه دوم نیفتیم.. حالا چیکار کنیـــــــــم؟! [ایکون دغدغه بشری]

تریبونقبول دارمم که هر رسانه ای یک تریبونه و بخشی از اون متعلق به مالک اون تریبون.. یه قبول دارم که هر رسانه ای یک تریبونه و بخشی از اون متعلق به مالک اون تریبون.. یه برنامه تلویزیونی، روزنامه، مجله، وبلاگ و... محلیه برای ابراز عقاید مالک اون.. بخشی از اعلام خبر و بررسی و تحلیل موضوع هم بالاخره مطابق با نظر شخصی صاحب تریبون انجام می شه.. شماره جدید همشهری جوان یک نمونه از این موضوعه.. همشهری جوانی ها  بعد از یادداشتهای ویژه نامه شماره 200  که در کنار درد و دل و گفتن ناگفته های کاری شون، کمی هم از خجالت خوانندگان و انتقادهای بعضاً غیر منصفانه اونها در اومدن(بعد از اعتراضات و دلگیری خواننده ها بابت این نوع  دید ه.ج نسبت به مخاطبانش، غیر از یکی از نویسنده ها، ه.جوانی ها حتی زحمت یک رفع سوء تفاهم ساده رو هم به خودشون ندادن- خصوصاً نویسنده هایی که باعث ایجاد همچین کدورتی شده بودن)، در شماره  اخیر، گذشته از رویداد هفته اجتماعی که فقط روی یک موضوع مانور داده بود، دید خاصی نسبت به موضوع بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی توسط مجلس داشتن.. به موضع نشریه نسبت به وزرای پیشنهادی کاری ندارم، نحوه بررسی موضوع برام خاص بود؛ خصوصاً سوژه اشتباه خانم کشاورز در ورود به جایگاه هیئت رئیسه مجلس به جای تریبون پاسخگویی.. "من راهم را گم کرده ام آقایان"؛ ه.جوانی ها با این تیتر به این مطلب پرداخته بودن.. ظاهراً این اشتباه خانم کشاورز خیلی به دلشون نشسته بود.. نکته دیگه در مورد نوع نگارش ه.جوانی هاست.. مواردی مثل بکارگیری جملاتی مثل "اگر حافظه درست و درمانی داشته باشید..."، استفاده ازعنوان "عصر نامردها" برای پرداختن به موضوع بیشتر شدن قهرمان های زن در مجموعه های تلویزیونی که بعنوان تیتر اوّل روی جلد هم کار شد و با توضیح ساده "بازی با کلمات" توجیه شد، عبارت "جیش، بوس ، لالا" که انگار خیلی عبارت جالب و دوست داشتنی هم هست که توی دو شماره پشت هم توسط دو نفر از رویدادنویس ها تکرار هم می شه، نشونه هایی از یکجور تغییر لحن در ه.ج جوان هست.. یادمه یکبار توی نظراتی که برای مطالب ه.ج در وبلاگ آقای ناظمی(همشهری جوان2) می گذاشتیم، آخر یکی از نظراتم از عبارت "بدون درد و خونریزی" استفاده کرده بودم؛ وقتی مطلبم توی قسمت یادداشت خوانندگان ه.ج چاپ شد، قسمت آخر این عبارت حذف شده بود(لابد برای اینکه عبارت مناسبی نبوده).. توی قسمت "در شماره های بعد می خوانید" شماره قبلی، همین عبارت بطور کامل اومده بود.. ظاهراً عبارت مذکور دیگه صلاحیت لازم رو پیدا کرده.. قبول دارید لحن ه.ج چند وقته به شکل فاحشی تغییر کرده و به جای صمیمیت، توش حس چندان دلچسبی نیست؟

توصیه هفتههفتهش رادیو پیام آهنگی رو پخش کرد که خسته نباشه.. این آهنگ، یکی از ترک -۱۱-وقتی دو ثانیه بعد از پست یه مطلب، می بینی یکی کامنت گذاشته، گول نخور! قطعاً کامنت مورد نظر اسپم می باشد..- وقتی دو ساعت پشت کامپیوتر هستی و هیچ تذکر آئین نامه ایاز ۲-  ۲- وقتی دو ساعت پشت کامپیوتر هستی و هیچ تذکر آئین نامه ای از جانب مادر جان دریافت نمی کنی، فکر نکن تریپ دموکراسی می باشد، بلکه حدس بزن مادر جان برایت دارد، داشتنی.. فلذا "یه دفعه جَستی، دو دفعه جستی، فرداش دیگه چمدونو بستی"..


امشب شب مهتابه(!) یا پ.ن ویژه: دختر بیش فعال شهریوری، تولدت مبارک.. (+ این ور و اون ور)


اللّهُمَّ اِنّي اَسـْئَلُکَ فیهِ ما یُرْضیکَ وَ اَعُوذُ بِکَ مِمَّا یُؤْذیکَ وَ اَسـْئَلُکَ التَّوفیقَ فیهِ لِأَنْ اُطیعُکَ وَ لاَ اَعـْصیکَ یَا جَوادَ السّائِلینَ*

(خدایا در این روز از تو آنچه را که رضای تو در آن است درخواست می کنم و به تو پناه می برم از آنچه ناپسند توستو از تو توفیق می خواهم که در این روز به فرمان تو باشم و هیچ نافرمانی نکنم. ای عطا بخش سؤال کنندگان)

* دعای روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان

 

+ نوشته شده در  بیست و سوم شهریور 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

می نویسم با سکوتم..

 

 

 


اللّهُمَّ اغـْسِلـْني فیهِ مِنِ الذُّنُوبِ وَ طَهّـِرْني فیهِ مِنِ العُیُوبِ وَ امـْتَحِنْ قَلـْبي فیهِ بِتَقـْوَی القُلُوبِ یِا مُقیلَ عَثَراتِ المُذْنِبینَ*

(خدایا در این روز مرا از گناهان پاکیزه گردان و از هر عیب و نقص پاک ساز و دلم در آزمایشها، رتبه دلهای اهل تقوی بخش. ای پذیرنده عذر لغزشهای دلهای گنهکاران)

* دعای روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان

ــ التماس دعا

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم شهریور 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه 

ماییم و ... "تو"

 


ماییم و ز داد داغ گفتن با تو داغ ایم ز گفتن و توتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتو داغ ایم ز گفتن و داغ ایم ز گفتن و شنفتن با تو

تنها به اشاره تو سبز است بهار باغ ایم و اجازهتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتوتو  م ز گفتن و باغ باغ باغ ایم و اجازه شکفتن با تو


اللّهُمَّ افـْتَح لي فیهِ اَبـْوابَ فَضـْلِکَ وَ اَنـْزِل عَلَیَّ فیهِ بَرَکاتِکَ وَ وَفّـِقـْني فیهِ لِمُوجِباتِ مَرْضاتِکَ وَ اسـْکِنّي فیهِ بُحـْبُوحاتِ جَنّاتِکَ یَا مُجیبَ دَعـْوَةِ المُضـْطَرّینَ*

(خدایا در این روز به روی من درهای فضل و کرمت بگشا و بر من برکاتت را نازل فرما و بر موجبات رضا و خوشنودیت موفقم بدار و در بهشت هایت مرا مسکن ده. ای پذیرنده دعای مظر پریشان)

* دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان

ــ التماس دعا/ خصوصاً در این شب ها

 

+ نوشته شده در  هجدهم شهریور 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

در همین حوالی

 

کامپیوتر نامرد نادان! الکی الکی word مان را خورد! هر چی این یکسال و خورده ای وبلاگ(پست کرده و نکرده) save کرده بودیم، همه اش پرید.. word مطالبم باز نمی شود.. ای بمیری که اگر بمیری هم خودم لنگ می مانم!

ـ دارم فکر می کنم چی بنویسم.. اینکه مثلاً حال ما خوب است ممنون، شما چطورید؟ دلمان برای پاییز تنگ نشده چون کلاً ما بابت هر چی شوق و ذوق داشته باشیم کوفتمان می شود.. گول خنکای شهریور را هم نمی خوریم چون هنوز زمستان های شهرک یادمان مانده که از این طرف به آن طرف شهرک باید اسکی روی برف و یخ برویم و تازه یخ هم بزنیم.. توی این هفته باید بروم انقلاب یک کتاب بگیرم که اصلاً حوصله این همه راه را ندارم.. دلم یک گوشی موبایل کشویی می خواهد که خیلی بزرگ نباشد، اندازه اش حدوداً انقدر باشد و همین؛ در مورد اطلاعات دیگر هنوز تصمیمی نگرفتم..  بعدش دلم یک چیز دیگر هم می خواهد که هنوز تصمیم نگرفتم چی.. حالا می فهمم کبری چه کار بزرگی انجام داده که دوم دبستان تصمیم کبری گرفته!

ـ میلاد کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی(ع) مبارک.. می بینی؟ همینطوری به همین زودی پانزده روز از ماه رمضان گذشت..

پ.ن: مشکلم با word حل شد.. فایل رو با یک برنامه دیگه باز کردم و همه اش رو کپی/ پیست کردم توی یک word جدید.. دو تا هم زدم پس کله کامپیوتر جان که اینقدر روی اعصاب و روان و اوقات ما رژه نرود..


اللّهُمَّ نَبِهـْني فیهِ لِبَرَکاتِ اَسـْحارِهِ وَ نَوِّرْ فیهِ قَلبی بِضیاءِ اَنـْوارِهِ وَ خُذْ بِکُلِّ اَعـْضائي اِلَی اتّـِباعِ اثارِهِ بِنوُرِکَ یَا مُنَوِّرَ قُلُوبِ العَارِفینَ*

(خدایا مرا در این روز برای برکات سحرها بیدار و متنبه ساز و دلم را به روشنی انوار سحر منور گردان و تمام اعضایم را برای آثار و برکات این روز مسخّر فرما. به حق نور خود ای روشنی بخش دلهای عارفان)

* دعای روز هجدهم ماه مبارک رمضان

التماس دعای بسیار داریم

 

+ نوشته شده در  سیزدهم شهریور 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

 

1- کلاً وقتی خواهر جان ما می نشیند پای این کامپیوتر، یک سری اقلامش به هم می ریزد؛ یک فایلی جابجا می شود، پنجره ها restore باز می شوند، ورد افقی-عمودی می شود، یکهو شاید تصویر دستکتاپ تغییر کرده باشد، شاید یکی از پشت بزند پس کله ات، شاید یک آهنگ جدید ریخته شده باشد روی موبایلت، یا یک نفر با هواپیما رفته باشد توی بغل برجهای دو قلوی یازده سپتامبر؛ خلاصه هیچی بعید نیست من تضمینی نمی دم! عکس این قضیه نیز صادق است؛ یعنی اگر برویم بنشینیم پشت کامپیوتر ببینیم هرکدام از اتفاقات بالا افتاده می شود نتیجه گرفت که خواهر ما قبل از ما و در غیاب ما پشت کامپیوتر بوده.. البته ساده ترین روش برای تشخیص اینکه خواهر جان در غیبت ما سراغ کامپیوتر ــ که ما عقده داریم آنرا در انحصار خودمان بدانیم ــ رفته یا نه، موس کامپیوتر است.. یعنی چون ما چپ دست می باشیم، موس در 90 درصد موارد سمت چپ کیبورد است و وقتی می آید سمت راست کیبورد یا پایینش، یا وسط میز همانطور بلاتکلیف می ماند تا ما به دادش برسیم، یعنی کسی غیر از ما با کامپیوتر کار کرده و خلاصه.. البته این مسئله چیزی از ارزشهای خواهر ما کم نمی کند و ما عاشقش هستیم و happy end  تازه!

2-  این چند وقته چند تا اتفاق افتاده که چند تا انگیزه در ما ایجاد شده؛ سریال مناسبتی شبکه دو به ما انگیزه داده که ما هم می توانیم بازیگر شویم؛ گوش دادن به آلبوم بی کلام باران عشق ناصر چشم آذر که از آن کارهای محشر است، ما را به پیانو هم علاقمند کرده؛ که یعنی الان انگیزه پیدا کردیم در کنار آن همه سازی که قرار است بالاخره یاد بگیریم، پیانو هم یاد بگیریم.. بعدش این کاری که جدیداً دست خودمان دادیم که دیگر هیچی.. نمی توانم غر بزنم.. جدیداً خجالت کشیدم از خدا که این همه به همه داشته هایم غر می زنم و بجای یکم سختی دادن به خودم فقط ناله می کنم.. خیلی خجالت کشیدم..

۳- قرار بود این پست کوتاه باشد؛ به جان خودم..

پ.ن: این دعاهای هر روزه ماه مبارک که می گذارم یک قضیه دارد، شاید بعداً گفتم..

پ.ن: التماس دعای ما سرجایش هست.. هر روز بیشتر از دیروز..


اللّهُمَّ لا تُؤاخِذْني فیهِ بِالـْعـَثَراتِ وَ اَقِلـْني فیهِ مِنَ الـْخَطایَا وَ الـْهَفَواتِ وَ لاَ تَجعَلني فیهِ غَرَضاً ِللـْبَلایَا وَ الافاتِ بِعِزَّتِکَ یَا عِزَّ الـْمُسـْلِمینَ*

(خدیای در این روز مرا از به لغزشهایم مؤاخذه مفرما و عذر خطاهایم بپذیر و مرا هدف تیر بلایا و آفتهای عالم قرار مده. به حق عزت و جلالت ای عزت بخش مسلمین)  

* دعای روز چهاردهم ماه مبارک رمضان

 

+ نوشته شده در  هفتم شهریور 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  | 

ما و این همه شرمندگی!

 

"گل بنفش پنج پر، غلتیده در لیوان شیشه ای

  آب هست،

              هوا هست..

                    امّا.. دلم برایت تنگ می شود"..

این عبارت بالا رو(که فکر کنم اکثراً بشناسنش) یه زمانی خیلی دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم، نمی دوم چرا گفتم یه زمانی! بگذریم؛ اون سالها که خیلی مرض عشقولانگی داشتم، زیاد این جمله رو روی انواع مختلف کاغذ می نوشتم.. الان دیگه حتی اگر نسبت به چیزی حس عشقولانگی داشته باشم، بیشتر با همه چی سر شوخی دارم، فکر کنم سر به سر خودم هم می ذارم.. بسّه هر چی اون موقع ها همه چی رو جدّی گرفتم، به ما نمی سازه این حرفها. آخرش یه دونه آپاندیس داشتیم، اونم که دیگه الان نداریم(یعنی من خودمو کشتم با این یه دونه اپاندیسم؛ انگار من تنها گونه انسان دارای آپاندیس بودم که تموم شد رفت!)

تازگی به این جمله که می رسم، ییهو آخرشو اینجوری تموم می کنم:

"گل بنفش پنج پر، غلتیده در لیوان شیشه ای..

  آب هست،    

             هوا هست..

                                امّا.. غذا که نیست"!

                        

 شرمنده!


اللّهُمَّ اَعِنّي فیهِ عَلَی صیامِهِ وَ قیامِهِ وَ جَنِّبـْني فیهِ مِنْ هَفَواتِهِ وَ اَثامِهِ وَارْزُقني فیهِ ذِکـْرَکَ بِدَوامِهِ بِتَوْفیقِکَ یَا هادِیَ المُضِلّینَ*

(خدایا مرا در این روز بر روزه و اقامه نماز یاری کن و از لغزش ها و گناهان دور ساز و ذکر دائم(که تمام روز بیاد تو باشم) نصیبم فرما. بحق توفیق بخشی خود ای رهنمای گمراهان)

* دعای روز هفتم ماه مبارک رمضان

آمین/ التماس دعاــ

به خبری که همکنون از جلوی چشمانمان رد شد توجه کنید: جناب دانشجوی هرز طی اقدامی موسوم به "زیرآبی"، وبلاگ فعلی خود را موقت(یا دائم) تعطیل نموده و تا آخر ماه مبارک رمضان چند شب یکبار در وبلاگ جناب تبریزی(اسکالپل) منبر می رود.. ضمن محکوم کردن این اقدام اطلاعاتی مآبانه، از بازدید کنندگان گرامی دعوت می شود پای منبر وزیر اطلاعات آینده شرکت نموده و مراتب اعتراض خود را اعلام کنند، و در انتها فیض هم ببرند.. با تشکر، واقعاً که/ نون اوّل نامه، واحد مرکزی خبر

 

+ نوشته شده در  سوم شهریور 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  |