نامه شماره يك
برسد به دست: خدا
خدايا سلام..
خدايا خيلي ممنون.. سال 86 هم تمام شد. خدايا تو خودت خوب مي داني كه من چقدر خوشحال شدم كه اين سال تمام شد. خدايا تو خودت حواست بود كه اين سال 86 چه سال شلوغي بود. هر چي اتفاق بود در اين سال افتاد. دستت درد نكند، جداً رويم كم شد! چه خبر بود! از همان اولش هم بايد حساب كار دستم مي آمد.از هر طرف مي رفتيم و مي آمديم، مي خورديم به يك حادثه.. البته يادم هم هست كه بنده يه كم بيش فعال بازي درآوردم و يه كوچولو در كارت دخالت كردم. (قبول داري كه از يه كوچولو بيشتر نشد). البته تو هم كه يه كوچولو گوش مرا پيچاندي.. آخ كه هنوز هم جايش درد مي كند.
خدايا چه سالي بود اين سال 86 .. مرسي كه تمام شد. آخ! من هنوز جاي عمل آپانديس ام درد مي كند!! هنوز دارم براي تسويه حساب و دريافت مدرك با تمام قوا دوي سرعت مي روم. هنوز دلمان براي تمام كسانيكه در سال گذشته جا گذاشته ايم تنگ مي شود و هوايشان را مي كنيم..هنوز ما هر كاري را ميخواهيم شروع كنيم، صد دفعه مي شود نمي شود راه مي اندازيم.. آخر مي داني كه مي ترسيم كارمان بخورد به در و ديوار. هنوز دلمان بيخودي نگران همه چيز است. الكي مي ترسد. بيخودي گير مي دهد.. گاليور اين روزها.. نه آن روزهايمان را اگر مي ديد، از دست آن دوست كوتوله اش حرص نمي خورد وقتي دائم اعلام مي كرد «من مي دونم»! ما خودمان آن روزها همه چيز را مي دانستيم!!
راستي خدايا باز هم ممنونيم كه هميشه حواست به ما هست حتي بيشتر از خودمان. و مي دانيم اين فقط گفتن خيلي هم هنر نمي باشد. مقايسه درستي شايد نباشد، امّا اينجا الان همه دارند از دست اندركاران برنامه هاي نوروزي موفقشان تشكر مي كنند و نوشابه پشت نوشابه است كه تحويل هم مي دهند. ما هم خواستيم از تو تشكر كنيم كه لااقل كارت از اين برنامه ها و سازندگان شان درست تر است.
خدايا اين آخرهاي تشكر اين دفعه هم يك تشكر بزرگتر از تو داريم كه در تمام آن اتفاقات بد پارسال، چند اتفاق خوب هم برايمان گذاشته بودي كه دق نكنيم. لطفاً امسال بيشترشان كن.. حدود چند برابر.. مرسي!
خدايا ما همه اين ها را يادمان است و قول مي هيم كه امسال كمتر خودمان را خودبخود افسرده كنيم. تو هم خواهشاً يك كاري كن در سال جديد كارها يه كمي راحت تر انجام شود و چاله چوله كمتر بخورد به كارمان. به عنوان مثال اين لطف ها را در حق ما بنما:
1- خدايا خودت خوب مي داني اين دانشگاه ما، بهتر از كارهاي اداري در كشور، براي هر كار ساده و پيش پا افتاده اي چقدر برو و بيا و امروز و فردا مي كند. براي هر تاييديه و هر حركت آموزشي اي بايد از تمامي دانشجويان و كاركنان دانشگاه امضا بگيريم! خواهشاً اين مدرك گرفتن مان ديگر به خوبي و خوشي انجام شود. به عبارت ساده تر براي مامورين و ابزارهايت كه آنها را وسيله مي كني برايمان، لطفاً ما هر چه زودتر و راحتتر مدرك مان را بگيريم.
2- خدايا مي داني كه شغل جوانان يك مسئله مهم است.. به ما (يعني بيشتر من!) يه شغل خوب بده!
3- خدايا، شغل ما، باب ميل مان و باعث پيشرفت مان و با درآمد خوب باشد. خدايا خودمان را لوس نمي كنيم، ولي مي داني كه ما عادت داريم بي خودي خودمان را درگير كنيم و باقي قضايا كه خودت خوب در جرياني! پس بي زحمت شغل مان يك جوري باشد كه در آن با اعصاب و روان ما بازي نشود.
خدايا باز هم تاكيد مي كنيم، اصلاً خودمان را لوس نمي كنيم.
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
داخل پرانتز:
قرار است نامه هاي اين وبلاگ كاملاً خودماني باشد. نه لوس بازي در كار است و نه جدي بازي زيادي.
به اندازه كافي در زندگي واقعي جدي هستيم.. اينجا مي خواهيم كمي راحت تر زندگي كنيم..
نامه به خدا كه تمامي ندارد.باز هم با او حرف داريم.اين كاملاً طبيعي است.چون حق ماست كه براي خدايمان پرحرفي كينم. پس ادامه دارد..
+
نامه شماره.. پانزدهم فروردین 1387 فرستنده: نون اوّل نامه
|