تبليغاتX
نون اوّل نامه..

نون اوّل نامه..

تلگراف نامه (2)

نامه شماره دوازده

برسد به دست: افراد ذيل

 

مخاطبين گرامي! با سلام، لطفاً به موارد عنوان شده توجه فرماييد:

 

1- كنكور كارشناسي ارشد؛ كنكور كارشناسي ارشد يك سوال از تو مي پرسيم، لطف كن برداشت منفي نكن و ناراحت نشو. تو چرا لياقت نداري ما در مقطع تو تحصيل كنيم؟ مگر تو چه چيزت از مقطع ليسانس و ديپلم و زير ديپلم كمتر است؟! به خودت بيا! تا كي مي خواهي فرصتها را از دست بدهي. ما براي خودت مي گوييم. دوست داريم موفقيت تو را ببينيم..حيف مي شود ها..

 

2- شخصي كه خودتان هم نمي دانيد ما با شما هستيم؛ ما هنوز منتظريم ها. پس چرا خبري نمي دهي؟ ببين! اگر داري با احساسات ما بازي مي كني، شماره ي يك را بزن؛ اگر با احساسات خودت بازي مي كني، شماره ي دو، و اگر با احساسات يك بيچاره ديگر بازي مي كني، شماره سه را بزن. و اگر هم هيچ كدام، پس چه شد؟ ما هنوز منتظريم ها! پس چرا خبري نمي دهي؟ ببين! اگر داري با احساسات ما بازي مي كني، شماره ي يك؛ اگر با احساسات خودت بازي مي كني، شماره ي.............*

 

3- شركاء؛ خيلي خوشتان مي آيد ما هر وقت اينجا يك تلگراف نامه مي نويسيم، دو تا سوت هم براي شما مي زنيم؟! حالا كه اينطور شد، تا سه مي شماريم، اگر خودتان را به واحد مديريت وبلاگ معرفي كرديد كه هيچ؛ اگر نه، اسمتان را مي زنيم وسط وبلاگ همه بشناسنتان.. نا سلامتي ما با هم نان و نمكي خورديم..يك اثري، سوتي، فوتي، ردّي، چيزي آخر..

 

4- تيتراژ ابتدايي سريال سرنوشت؛ تو ما را كُشتي.. مخصوصاً وقتي آن انگشتره مي رفت كه غرق شود، ما احساس مي كرديم خودمان غرق مي شديم.. خوب شد تمام شد، و الاّ ما الان ديگر صداي قلپ قلپ مي داديم.. ما كه نفهميديم آخر چه شد، ولي فهميديم كه به تو مديونيم، چون تصميم گرفتيم هيچ وقت برادرمان را گم نكنيم، چون اگر برادرمان طي اين سريال بخواهد پيدا شود، مصيبت خودمان مي شود.. يك بار ديگر از تو ممنونيم.. همين ديگر، بسّه..

 

(توجه توجه؛ افراد هم دانشكده اي ما اين مورد را يا نخوانند يا بااحتياط بخوانند و قول بدهند مثل ما احساساتي نشوند؛ افراد مبتلا به قلب ضعيف و مانند آن هم بروند قرص هاي قلبشان را بياورند، بعد بخوانند.. همين، وصيت ديگري نداريم..)

5 - مسئولين دانشكده مان؛ چرا با ما و نشانه هاي ما اين كارها را مي كنيد؟ آخر مگر ما الگوي ورودي هاي بعد از خودمان نيستيم؟ چرا هر چه نشانه از ما بود داريد ناپديد مي كنيد؟ چرا در ِ تراس طبقه دوم را بسته ايد؟ مگر نه اينكه ما از آنجا به بوفه دانشكده سفارش غذا مي داديم؟! تازه آنجا ديگر انگيزه خودكشي هم ندارد، چون فضاي جلويش شده سقف آن راه پله هاي.. آخر چرا نيمكت هاي دور تا دور طبقه ها را آنقدر كم كرديد؟ مگر نمي دانيد محل تجمع ما ورودي هاي هشتاد و دو آنجاها بود؟! اصلاً مگر نمي ديديد ما هر كداممان يا هر گروهمان يك نيمكت را به اسم خودمان زده بوديم؟ اصلاً يك مسئله حقوقي: پس از ما اين نيمكت ها به ورودي هاي بعدي ارث مي رسيد، ارثيه ما را چرا كأن لم يكن تلقي كرديد؟! آن آسانسور را زده ايد آن وسط كه چه؟ مگر يادتان رفته ما وقتي مي خواستيم از طبقه سوم، طبقه اوّل را صدا بزنيم از آن بالا «آويزان» مي شديم؟! آن متد جواب داده، ما «خيلي ها» را اينطوري رصد كرديم و خيلي هم كيف داد! لابد چند روز بعد هم درب كلاس شماره دويست و نُه را گِل مي گيريد چون ما فاصله ناهار تا كلاس بعد از ظهر را آنجا جمع مي شديم.. و احتمالاً تا چند وقت بعد اگر هر كدام از ما از آن طرف ها رد شويم، مي دهيد با كوكتل مولوتوف منهدم مان كنند! ما الان دلمان گرفت، شما چطور؟! بي زحمت يك مقدار محدودي با احساس ما هماهنگ شويد.. ما الان يادمان افتاد، افسرده شديم، آن وقت شما تمام نشانه هاي حضور و وجود ما را در آن دانشكده داريد از صحنه روزگار محو مي كنيد؟ آخر مگر ما دايناسوريم كه مي خواهيد ما را منقرض كنيد؟! لااقل نيمكت زير بُرد طبقه دوم را بگذاريد بماند، آن نيمكت و شوفاژ بالايش، نشاني ماست، مدرك تحصيلي ماست، اصلاً آدرس ما در دانشكده است.. بگذاريد ياد و خاطره ما زنده بماند!! ما دلمان صاف است، آه مان مي گيردها.. آنوقت ديگر نمي توانيد پيدايمان كنيد از دلمان درآوريد.. دوست داري بيشتر بگوييم، ولي اين نامه است، طومار كه نيست! ما اين همه گفتيم، آن همه هم نشانه از ما كه داريد به تاريخ پيوندش مي زنيد؛ بقيه اش را خودتان بخوانيد.. فقط تأكيد مي كنيم دلمان چقدر پاك است..

 

.........................................................

* (همينطوري الي اخر بصورت يك ريز و سلسله وار!!)

 

- اميدواريم وقتي خداوند مهربان خواست ما را به علت سختي هاي زيادي كه تحمل نموديم بفرستد بهشت، قبلش اين كامپيوترمان را بفرستد تهِ جهنم..

+ نوشته شده در  دوم خرداد 1387ساعت   توسط نون اوّل نامه  |