تبليغاتX
نون اوّل نامه..

نون اوّل نامه..

یک نفر به ما کمک کند

 

نامه شماره هفده

برسد به دست: کارشناسان روانشناسان مربوطه

 

کارشناسان و روانشناسان مربوطه، با سلام.

 

از آنجا که در جامعه ی ما «کارشناس» زیاد است، به طوریکه ما خودمان هم یک نوع کارشناس به شمار می آییم، برای شما که خبره هستید اعتراف می کنیم که شما حق دارید. حق دارید که بر اثرات مخرب بازی های کامپیوتری بعضاً خشن و اکشن بر روح و روان مخاطبانشان تأکید دارید. شما را نمی دانیم، ولی ما بر این اثرات مخرب بر زندگی واقعی مان نیز تأکید داریم. نمونه های دردناکش در ذیل آمده است:

 

1- ما از وقتی سری بازی های GTA را آغاز کرده ایم، از بس در قالب نقش خود به عنوان یک قاتل و دزد احتمالی فرو رفته ایم، در سطح شهر و زندگی واقعی مان هم به دنبال مأموریت هایی هستیم که به عهده مان گذاشته می شود. اگر خدای ناکرده از یک اتومبیل خوشمان بیاید، چند لحظه ای زمان و مکان را فراموش می کنیم و هر آن ممکن است برویم راننده بینوا را از ماشین پیاده کنیم و خودمان سوار ماشین شویم. باز هم خدا را شکر که موتور سیکلت های این مرز و بوم چندان چنگی به دل نمی زنند.

2- ما، مورد دوم ِ نامه ی شماره پانزده را رسماً از بازی GTA الهام گرفته ایم.

3- روز گذشته که از یک تور تهران گردی ویژه ی روز مادر به سمت منزل باز می گشتیم، چون در راه به سلامتی از اتوبوسی که در نوع خودش اتوبوس«سیر و سفر» ی بود جا ماندیم، یکهو تصمیم گرفتیم با اسلحه لاستیک اتوبوس را بزنیم بلکه بایستد و ما سوار شویم. تازه از این هم کوتاه نیامدیم و به این نتیجه هم رسیدیم که اگر لاستیک اتوبوس را بزنیم، خودمان هم سوارش شویم، نمی توانیم بیشتر از چند صد متر برویم و آنقدر به در دیوار می خوریم که اتوبوس آتش می گیرد و منفجر می شود آن هم در حالیکه هنوز تا اینجای مسیرمان تا منزل را save نکرده ایم.

4- ما آنقدر در GTA Vice City به دنبال Hidden Package گشته ایم که در دنیای واقعی هم به هر اتاقی که وارد می شویم، ابتدائاً گوشه ها و مخفی گاه هایش را می گردیم شاید یکHidden Package کاسب شویم.. همان دیروز هم تا با اتومبیل از جلوی یک خانه که راه پله های تراسش به پشت بام منتهی می شد گذشتیم، همه اش یک حس عجیبی به ما می گفت که آن بالا روی پشت بام، یک Hidden Package پیدا خواهیم کرد! اِ...! راستی الان اینجا زیر میز کامپیوتر یکی اش پیدا شد!

5- چند روز پیش وقتی یک راننده از حرکت غیر اصولی ما در عبور بدون کسب اجازه ی ایشان از عرض خیابان و قبل از خودشان،عصبانی شد و به ما اعتراض کرد، بدمان نمی آمد یا یک کوکتل مولوتوف برایش ارسال کنیم، یا لاستیک ماشینش را بترکانیم، یا یک عدد گلوله کالیبر 37 به سمت مغزش شلیک کنیم و یا نهایتاً با یک minigun به سمتش نشانه رفته، خودش و ماشینش را روانه خانه ی ابدی کنیم..

6- دیگر برای هیچ چراغ سبز و قرمز راهنمایی، خصوصاً چراغ های مستقر در تقاطع های بسیار شلوغ ارزشی قائل نیستیم.. برای قوانین راهنمایی و رانندگی هم همینطور.. این امر در جامعه ای که همه در آن اسطوره ی رعایت حقوق رانندگی دیگران و احترام به قوانین هستند، یک معضل بزرگ به شمار می رود.. ما جدّاً از روی شما و تمام کسانیکه به هر شکلی ما را از این اقدامات خلافی جویانه بر حذر داشته اند، خجالت می کشیم..

7- اوّل یک توضیح می دهیم، بعد شما که اثرات مخرب این بازی ها را کشف نموده اید، لطفاً اثرات این کار ما را هم بگویید:در بازی Midtown Madness که ما هر جا اتومبیل پارک شده ی پلیس را می دیدیم، می رفتیم با عشق فراوان با ماشین می کوبیدیم به پلیسه، قضیه خیلی کیف می داد.. حالا اگر اینور در سطح شهر برویم با ماشین بگوبیم به یکی از اتومبیل های گشت ارشاد، چه می شود؟!

 

کارشناسان و روانشناسان گرامی!حالا ما چکار کنیم؟می خواهیم به زندگی شرافتمندانه گذشته مان باز گردیم.. لطفاً به ما کمک کنید..

 

راستی اگر موارد عنوان شده برایتان غریبه بود، با شما همدردی می نماییم و پیشنهاد می دهیم بروید یک دور کامل این بازی ها، بخصوص GTA Vice City را تجربه و بازی کنید.. ضمناً اگر تا مرحله ی K پیش آمدید، سلام ما را هم برسانید و به ما هم بگویید که چطوری از روی پشت بام از دست ماموران امنیتی فرار می کنید..

 

با تشکر

 

 

+ نوشته شده در  پنجم تیر 1387ساعت   توسط نون اوّل نامه  |