تبليغاتX
نون اوّل نامه..

 

نامه شماره نوزده

برسد به دست: آحاد مردم

 

توجّه! توجّه!

 

به استحضار می رساند در دنیای بسیار جالب و حیرت انگیز گرانی که هیجان ها را بیخ گلوها حبس کرده و کسی جرأت نمی کند دست از پا خطا کند مبادا فردا روزی قیمت دست و پا هم سر به آسمان بگذارد، در چنین شرایطی با تلاش شبانه روزی و طاقت فرسای ما و شرکاء، ارزانترین کالای دنیا با تلاش شبانه روزی* کشف شد. ما با شکست نفسی کامل حق کشف این کالا را به نام خودمان می زنیم ولی آنرا تقدیم می کنیم به همه کسانیکه جانشان را کف دستشان گرفته اند و با گرانی مبارزه می کنند، کسانیکه جانشان را از کف داده اند و زیر بار گرانی خم به ابرو نمی آورند، و آنهاییکه جانشان را با کف دست محکم چسبیده اند و به فرار از گرانی مشغولند.. و در تمام این حالات هم همه با گرانی مبارزه می کنند. نهایتاً بالاخره توجه شما را به مشروح کشف خود «یک کالای ارزان و شاید ارزانترین کالا» جلب می نماییم:

بی مقدمه می گوییم که وقت گرانبهای شما را هم هدر نداده باشیم و اصل مطلب را گفته باشیم. به هر حال ناسلامتی حرف از گرانی و دنیای «آلیس در سرزمین عجایب» وارش است و هیچ معنی ندارد ما در چنین دنیایی بخواهیم در حالی از کشف ارزانترین کالا بگوییم که وقت شما را بیخودی گرفته ایم. در حالیکه وقت هم در نوع خودش ارزش و قیمت بسیار بالایی دارد و با همین ارزش بسیار بالایش ما را کشته(شاید اگر شما هم بودید، خدای نکرده شما را هم می کشت). انسان وقتی وقت از دستش می رود و دیرش می شود و کارش ناتمام می ماند و به ثانیه های آخر مهلتش می رسد و هنوز کارها نیمه تمام مانده و تازه اوّل خط خود مانده و نمی داند کجا لابی کند که یک کم دیگر وقت به اش بدهند و دارند ورقه امتحان و گزارش پروژه و نتیجه زحمات و نامه اعمالش را از زیر دستش می کشند و می گویند مقاومت بی فایده است، ورقه رو بده و...، تازه آن موقع قدر وقت را می فهمد. تازه آن موقع می داند و در می یابد و به معرفت می رسد که باید از فرصت ها استفاده می نمود و قدر خودش و لحظاتش را می دانست و به بازیگوشی و وقت تلف کردن و زندگی را به گشت و گذار و تفریح و تفرج بیهوده و غفلت نمی گذراند و به جایش از فرصتها به موقع و به درستی استفاده می کرد، جای اینکه فقط حرفش را بزند. اصولاً فقط حرف زدن و در نوع پیشرفته ترش پر حرفی کردن کار درستی نیست، چون مضراتش بیشتر از مزایایش است؛ و تو ای پر حرف! بر فرض هم که حرفت را تا آخر زدی،اگر خودت بدانی آخرش کجاست، با این کار از چشم دیگران می افتی و قدر و منزلت خودت را پایین می آوری. خوبست اینجوری؟! آنوقت دیگر برایت تره هم خرد نمی کنند. به قول شاعر «میان جمع، حرف چون آتش است/ و پرحرف بدبخت، آب در هاون می کوبد».. آب در هاون کوبیدن هم کنایه از کار بیهوده و بی نتیجه و بی ارزش کردن است که آخرش هیچی برای هیچکی ندارد، جز پشیمانی برای پر حرف بدبخت.. پشیمانی هم که دیگر سودی ندارد.. کار از کار گذشته و دیگر نمی شود جبرانش کرد. از قدیم هم حواسشان بوده و گفته اند پشیمانی سودی ندارد و به جایش پیشگیری بهتر از درمان است. حتماً باید کار به درمان بکشد که انسان بفهمد باید کاری می کرده؟ یا چرا قبلاً به فکر نبوده؟ یا ای کاش جلوی حادثه را قبل از وقوع می گرفت؟ خب از اوّل مثل یک انسان تیز هوش مراقب اوضاع و احوال و علائم و نشانه ها باید بود تا وقت عمل، دست تنها و دست خالی و دست روی دست نبود. که اگر وقت عمل فرصت از دست رفت و ضرر آمد و جبرانی هم در کار نبود، انسان مغبون نشود و زندگی اش را بر باد رفته نبیند و دنیا را به آخر رسیده نداند و نرود «وایسا دنیا من پیاده شم..» را از بر کند. که یک مملکت را معطل کند که می خواهد پیاده شود. مگر مردم کار و زندگی ندارند که علاف شوند تا او پیاده شود. آن هم از میان این همه جمعیت! لابد کلی هم باید به این و آن تنه بزند و عذر بخواهد و نخواهد تا تهش بتواند بپرد پائین. که چی؟ که شکست خورده و دنیا برایش تمام شده. آخر نباید اینطور باشد که یک شکست دنیا را تیره و تار کند. انسان باید از شکست هایش درس بگیرد برای آینده اش. باید شکست را پلی سازد به سوی پیروزی. و بجای اینکه از بالای این پل خود را بیندازد پایین، از روی آن به سوی موفقیت پیش برود و نهایتاً به قله رفیع افتخار و بزرگی و موفقیت برسد و از شاعر تشکر کند که گفته «بگو فردا مال ماست».. و امیدوار باشد که فردا روشن باشد.. کلاً امیدواری هم خوب چیزیست و انسان به امید است که زنده است.. مانند ما که از سختی ها و شکست ها و گرانی ها پلی ساختیم به سوی آینده و امیدواریم از روی آن پل به سوی آینده ای روشن و سپید و پر از گل و بلبل برویم و کماکان امیدواریم که این بدبختی ها و سختی ها و شکست ها دیگر پا نشوند با ما از روی پل بیایند به آینده.. در هر حال تلاش و امیدواری و کسب تجربه از شکست ها بود که توشه راه ما شد برای این کشف بزرگ.. من به نوبه ی خودم این موفقیت بزرگ رو به همه آحاد مردم تبریک می گم..

 

حالا دانستید که کالای ارزان هم وجود دارد و چیست؟ خیالتان راحت شد؟ ما هم خیالمان راحت شد که شما را از کشف خود آگاه نمودیم و راز یک کالای ارزان را با شما در میان گذاشتیم، و اکنون دیگر وجدانمان شاد است و دارد می خندد و ما می توانیم سر آسوده بر بالش بگذاریم.. پس به افتخار ارزانترین کالا..   

 

 

--------------------------------------------------

* استفاده از آرایه تکرار جهت تأکید بیشتر

 

 

توضیح چند خطی

  

 

+ نامه شماره..  هفدهم تیر 1387   فرستنده: نون اوّل نامه  |