وجدان خفته ما..
نامه شماره بیست و سه
برسد به دست: وجدان خفته ی مهربان من!
پیام قبل التحریر:1- پیرو پست قبل که ما سرماخورده بودیم، الان حالمان خوبست. این سرما خوردگی هم حکم بازی تدارکاتی را داشت برای سیستم ایمنی ما. یکسال و خرده ای میشد «سرما» نخورده بودیم!
2- "بطور کلی وجدان ها چند دسته اند: یک دسته وجدانهای بیدار و فعال اند،مانند وجدان انسانهای خوب و تمام بچه مثبت های سریالها؛ یک دسته وجدان های بیش فعال اند، مانند وجدان یکی از خواهرهای من؛ دسته سوم وجدانهایی اند که در حالت stand by هستند و اصطلاحاً وجدانهای خفته نامیده می شوند، مانند وجدان اینجانب؛ و دسته آخر هم وجدانهایی هستند که هنگ کرده اند و هر چند وقت یکبار در یکی از سه حالت فوق قرار دارند.." پایان پیام.
وجدان خفته و مهربان ما، سلام! می دانیم از اینکه بعد از نود و اندی بیدارت نموده ایم، جا خورده ای. اشکالی ندارد، پیش می آید؛ به هر حال در این دنیا آدم هراز گاهی پشت سر هم متعجب می شود. گرچه حدسهایی هم می زنیم که از اینکه از بیکاری فصلی رهایت کرده ایم، خوشحال شده باشی. امّا غرض از مزاحمت، چون به روزگاری نزدیک می شویم که در آن هر کسی سعی می کند طی مراحلی به انسانی تبدیل شود که آیندگان از او به نیکی یاد کنند، ما نیز به آیندگان و نظرات و پیشنهادات و انتقاداتشان اهمیت می دهیم، فلذا فرصت را غنیمت شمرده، سعی می کنیم انسان خوبی شویم.(سخت است می دانیم، ما عموماً با سختی ها دست و پنجه نرم می کنیم).. نفهمیدی چی گفتیم، نه؟! حق داری.. خودمان هم همینطور..
اصل حرف اینکه، ماه رمضان نزدیک است. خیلی هم نزدیک است. چون دقیقاً فردا یا پس فرداست. ما هم که کلاً عادت نداریم با هیچ چیز مثل بنی بشر برخورد کنیم، چون جواب نمی دهد، دوست داریم با تو قراری بگذاریم و قولهایی بدهیم و نکاتی را یادآور شویم تا هم تو کمی کاربردی تر باشی، هم اگر احیاناً عمل نیکی از ما سر زد، شوکه نشوی..
مفاد قرارداد به شرح زیر است:
1- قول می دهیم در این ماه علاوه بر کمتر حرف زدن، کمتر هم حرف از دیگران بگیریم؛ معنایش را خودت خوب میدانی و می دانی که ما داریم چه ریسکی می کنیم. چون حرف نزدن برای ما عینهو مردن است برای .. دوباره ما..
2- تعهد می کنیم در این ماه کمتر گول سریالهای مناسبتی را خورده و فکر نکنیم این مجموعه ها امسال کار خاص تری جهت انتقال معارف و مفاهیم و کلاً معنویت ما انجام می دهند. هر چه باشد انسان نباید توقع بیجا داشته باشد.. حتی از خودش. فلذا اگر این بند قرارداد را زیر پا گذاشتیم، توی گوش ما جیغ نزن..
3- سخت است، ولی قول می دهیم غر نزنیم، خصوصاً توی دلمان و خصوصاً وقتی مواقع سحر و زمان خوردن سحری برنامه های تلویزیون و مجریان و گوینده های آن کاملاً روی خط مرزی اعصابمان تردد می کنند و نمی توانیم تحت هیچ شرایطی تحملشان کنیم.. و یادمان می ماند که اگر آستانه تحمل ما پایین است، اشکال از خودمان است، و به آن بنده های خدا چه..
4- قول می دهیم زمان افطار یا بهتر بگوییم زمان اذان مغرب، عین گرسنه های از قحطی گریخته، اقدام به باز کردن روزه به شیوه حمله غافلگیرانه ننموده، و اندکی - نه بیشتر- به خداوند فکر کنیم که یک روز دیگر هم ما را تحمل نموده و راهمان داده سر مراسم افطار..
5- دو بیت خیلی معروف سعدی علیه الرّحمه را از بر کنیم تا آویزه گوشمان شود که: «بنی آدم اعضای یک پیکرند... » فلذا کاری کنیم علاوه بر آیندگان، گذشتگان و معاصر هم از ما به نیکی یاد کنند.
6- تعهد می دهیم یادمان بماند وجدان سالم هم چیز خوبی است. فلذا تو را گرامی بداریم، و تو هم ما را گرامی بداری و قول بدهی سرما نخوری، و از این به بعد سالهای سال به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کنیم. (البته اگر دوباره stand by نشدی)..
وجدان خوب و مهربان ما.. با امید به اینکه این نامه سر آغازی باشد برای بهتر شدن روابط میان من و تو، برایت آرزوی موفقیت نموده، و از خداوند برای خودمان توفیق آدم شدن مسئلت می نماییم.
جهت اثر گذاری بیشتر، به اتفاق به دور دست ها خیره می شویم.
