تبليغاتX
نون اوّل نامه..

 

نامه شماره بیست و چهار

برسد به دست: آنکه باید برسد، در ذیل

1- بلاگفا؛ چطوری عزیزم؟! ضمن تشکر از اینکه کامنت های ما را به ما پس دادی، یک سوال دیگر داریم. لطفاً با ذکر مثال توضیح دهید: «چرا جدیداً فونت قراردادی ما را زیر پا می گذاری؟» بله البته در جریانیم که فونت، همان فونت است، با همان ظرافت و زیبایی.. امّا مسئله فاصله است بین خطوط که از سانتی متر به کیلومتر ارتقاء یافته. مگر نمی دانی ما طاقت فاصله ها را نداریم؟ تازه! فونت حروف را هم خودمان ویرایش قالب کردیم نه تو.. فلذا طی چند روز آینده این فاصله ها را هم کم کن تا دعای خیر ما بدرقه راهت باشد.. همین دیگر، برو به بقیه کاربرانت برس..

2- سایت سازمان سنجش؛ یادش بخیر! زمان ما که علم هنوز تا این حد پیشرفت نکرده بود،(تذکر: ما متعلق به زمان مادها می باشیم!)، هنگام اعلام نتایج اولیه و ثانویه، یا فقط مشخصات فردی داوطلب(نام و نام خانوادگی و...) لازم بود تا نتایج داوطلب را ببینیم، یا فقط شماره داوطلبی. حالا نمی دانیم چه شده که برای اعلام نتیجه، نه تنها این دو مورد را توامان می خواهی، بلکه شماره پرونده را هم باید تقدیم کنیم. ببین ما یک مدت حبس ابد بودیم، شماره مسلسل بازداشت مان را هم داریم، بدهیم؟! لابد چند وقت بعد شماره سریال کارت پایان خدمت هم می خواهی و چون ما خدمت نرفته ایم، کلاً هیچ اطلاعاتی نمی دهی؟ چرا؟ خب ما شاید علاقه داشته باشیم ببینیم نتیجه آزمون دوستان عزیزمان چی بوده.. خب چرا انتخاب رشته هم اینترنتی شده که این کار اطلاعات برای کمک به حفظ ایمنی انتخاب رشته داوطلبان باشد؟ چه کسی به خود ما کمک می کند؟ ما که دوست داوطلب هستیم، چه؟ نمی شود همه چیز را از خودش بپرسیم که. آمدیم و نتیجه دلخواهش را نگرفته بود؛ آنوقت تکلیف ایمنی ما چه می شود؟ نمی گویی می زند ما را می کشد آنوقت ما دیگر اعتماد به نفس مان را از دست می دهیم جرأت نمی کنیم با کسی مکالمه کنیم؟ تازه جانمان را هم از دست می دهیم.. این که بدتر است.. اصلاً انتخاب رشته همانطوری دستی بود که بهتر بود.. من و لادن تجربه اش را داریم! آنجا (همانجا که فرمها را تحویل می دهیم)، یک عالمه آدم وجود دارند که ما تا بحال ندیده ایم؛ اینطوری داوطلبان هم مثل ما می فهمند دنیا چقدر بزرگ است و چقدر آدم دارد و دیدشان عمیق می شود.. پس فکر کردی ما چطوری این همه دنیا دیده شده ایم؟ در یک روز و یک زمان.. خلاصه روی پیشنهاد ما فکر کن. ما باید بفهمیم دوستمان رتبه اش چی شده و کجا قبول شده، و بالعکس.

3- منابع آگاه؛ خیلی خوشحالیم که با شما آشنا شدیم. و امّا سوال این هفته: چرا این آقایان کارگردان این همه غصه و شوک عصبی به ما وارد می کنند؟ مگر نمی دانند ما ملت غمخواری هستیم و سرمان درد می کند برای غصه خوردن و حرص خوردن و همدردی کردن؟ واسه چی توی تمام سریالهایش اینقدر همه را می کشند؟ اگر هم نکشند از گردن به پایین فلج می کنند که طرف دیگر جرأت نکند جیک بزند و اصلاً آرزوی همان مرگ را بکند.. درست است که اینها واقعیت های زندگی است، امّا واقعیت هم حدی دارد.. اینها که می خواهند آخرش همه چیز را به خیر و خوشی تمام کنند، حتی اگر در واقعیت زندگی اینطور نشود، خب همان اوّلش همین کار را بکنند دیگر. یعنی زندگی نکات خوشحال کننده واقعی مثل صفا، صمیمیت، شادمانی، موفقیت و غیره ندارد؟ ا ِ...؟! جداً ندارد؟ خوب شد گفتید.. همین است که به شما می گویند منابع آگاه.

۴- همسایه شمال شرقی ما؛ نه منظورمان ترکمنستان نیست. گفتیم همسایه، نگفتیم کشور که.. تازه ما آنقدر جغرافی مان ضعیف است که اگر وسط شهر محل سکونت مان رهایمان کنند و بگویند برو به فلان جهت جغرافیایی تا برسی به ساختمان محل سکونتت، خودشان را گذاشته اند سر کار:حالا بنشینند تا ما برسیم ساختمان محل سکونتمان! حالا چه برسد به کشورهای همسایه که کیلومتر ها با ما فاصله دارند. و اماّ شما همسایه شمال شرقی! داشت یادمان می رفت.. ببین همسایه! لطف کن هر وقت هوا بارانی می شود و باران می آید عین ندید بدید ها از پنجره نپـر بیرون را نگاه کن. بگذار ما مثل ندید بدید ها بیرون را نگاه کنیم. نمی شود کل شبانه روز متعلق به شما باشد که.. ما هم حق داریم تا کمر خم شویم بیرون و از هوای پاک و بوی باران استفاده کنیم. دو تایی هم نمی شود باران را تماشا کنیم؛ یا جای ماست یا جای شما.. اصلاً ما و دوستمان می خواهیم زیر باران بزنیم زیر آواز، شما هم برو به خانواده و سایر ساکنین هشدار بده ساختمان ها را تخلیه کنند تا ویران نشده؛ بگذار ما کنسرتمان را برگزار کنیم.. فلذا دفعه بعد که باران آمد به روی خودت نیاور، خب؟!

............................................................................

امروز در یک لحظه یکهو دلم شکست..اولش ترک خورد و بعد...حیف! چه می شود کرد، تقصیر واقعیتهای زندگی است..    همین.

 

+ نامه شماره..  هفدهم شهریور 1387   فرستنده: نون اوّل نامه  |