چه خبر؟!
دوستمان "نقطه سر خط" ما را به "چه خبر؟" دعوت کرده.. و ما فعلاً که با این همه پست عجیب و غریب اخیرمان(که یکی اش مشکوک بود، یکی مغیووب[بر وزن مفعول!]) تحت تعقیب هستیم.. امّا:
1- در حال حاضر آخرهای این پروژه ترجمه مانده و من وقتی تمامش کنم تازه باید یک بار از اوّل بخوانم و هذیان هایش را اصلاح کنم که هم کارفرمای(!) گرامی، هم آیندگان از ما به نیکی یاد کنند.. و این سخت ترین کار دنیا برای آدم کم حوصله ای مثل من است و حتماً می میرم! گرچه زندگی نشان داده من هر کاری را بیشتر نخواهم انجام بدهم، بیشتر مجبور می شوم باهاش روبرو شوم.. به هر حال لااقل یک خوبی اش این است که بالاخره خودم می فهمم در این مدت چه گفته ام.. همین که زودتر از موعد تحویلش بدهم، برگی است بر افتخارات ما..
2- یک هفته در میان یک برنامه درسی دو هفته ای تنظیم می کنم برای ارشد جان که مثلاً بخوانم و اصلاً هیچ تضمینی وجود ندارد که من تا آخر برنامه را اجرا کنم یا برنامه تا آخر من را تحمل کند و یا اصلاً من همچنان قصد ارشد خواندن داشته باشم..
3- با یکی.. نه! با دو تا از این سین جان ها(ما کلی سین جان داریم در بین دوستانمان) برای هفته بعد قرار گذاشته ایم که اگر سنگ از آسمان نبارید، برف سنگین زمستانی شهرک را تبدیل به جاذبه توریستی شهر نکرد و آنها هم تمام مشکلاتشان همان روز بزرگ نشد، همدیگر را ببینیم.. تا ما هم بتوانیم این برگه هایمان را از سین جان اوّل پس بگیریم، هم یادی از روزگار دانشجویی که دلمان برای آن هم تنگ شده کرده باشیم و هم شاید هوای ابری خوب شد شاید هم بدتر شد! ("به من هیچ اعتمادی نیست")
4- شبکه یک، روز دوم محرم بعد از ظهر دلینگ دلینگ جشن یکی از سریال ها را حذف می کند، بعد شبش آهنگ دلینگ دلینگ تیتراژ یک سریال را تا تهش می رود.. مانده ایم این مصداق "سال به سال دریغ از پارسال" هست یا نیست.. در هر حال هنوز تلویزیون را(بر خلاف رادیو) حال و هوای محرم نگرفته..روز دوم محرم بعد از ظهر دلینگ دلینگ جشن یکی از سریال ها را حذف می کند، بعد پ.ن: سه، چهار تا مورد بود که دلم می خواست اینجا بگویم، ولی چون به موضوع این پست نمی خورد، فعلاً ماند برای بعد..
همین..
(اینجانب نیز 5 نفر اوّلی که برای این پست کامنت می گذارند را دعوت می کنم.. البته واضح است کسانیکه برای تبلیغ می آیند، خودبخود حذف می شوند)
