تبليغاتX
نون اوّل نامه..

نون اوّل نامه..

دستي بر دل ما بكش..

 

 

نامه شماره هفت

 

برسد به دست: خدا

 

 

خدايا سلام،

خدايا اين دومين نامه اي است كه برايت مي نويسيم و از اين بابت خيلي خوشحاليم.. خدايا تعريفي ها را كه خودت خوب مي داني.. امّا خواسته ها را ،چون خودت بيشتر دوست داري، مي خواهيم با صداي بلند برايت بنويسيم.باشد كه تو هم با صداي بلند (يا آهسته) جوابمان را بدهي.. 

اين ها چند تا از خواسته هاي ماست:

 

1- خدايا بگو باران ببارد.. باران «رحمت».. نه باران بي موقع و سيل آسا.. بلكه باراني به موقع و پر بركت.. كه زمين ها را سيراب كند، روح همه ما را تازه كند، نفس كشيدن را برايمان لذت بخش تر كند، و عطر خوش چوب خيس خورده درختانت را ،كه خيلي هايمان خيلي دوست داريم، برايمان تازه كند..خدايا بارانت امسال كمتر سراغمان را گرفته.. بگو لازمش داريم، بگو بيايد.. آمين!

 

2- خدايا زمستان امسال هواي سرد و برف فراوان برايمان دردسر ساز هم شد، محصولات و باغها و زمين هاي كشاورزي مان را آزرد! خيلي محصولاتمان در اثر همين موج سرما، از بين رفت.. اواخر سال كمبود اين محصولات مشكل ساز شد. براي هر كدام مجبور شديم بهاي بالايي بپردازيم.. ببين! بارش رحمتت كه نبارد يا بارشي بي موقع كه ببارد، ما را به دردسرمي اندازد.. بارش باران سال گذشته هم كه يكبار شديد بود، همين كار را با ما كرد.. ما باران رحمتت را نياز داريم، تو نياز ما را جواب بده.. آمين!

 

3- خدايا به ما كمك كن.. خيلي زياد.. بي نهايت.. بيشتر از تمام آنچه كه ديگران مي كنند و شرط و شروط برايمان مي گذارند، شيرين تر از همه آن كمكهايي كه بعضي از ديگران به ما مي رسانند و منت اش برايمان مي ماند. بزرگتر از تمام كمكهايي كه اين روزها خيلي برايشان تبليغ مي كنند؛ بيشتر از تمام آن چند دستگاه خودرويي كه چشممان را گرد مي كنند، بالاتر از تمام كمكهاي نقدي و غير نقدي، بلندتر از ارتفاع تمام برجها و راههاي اين زمين.. كه انگار مي سازند تا ارتفاع و كيلومترش را اندازه بگيرند و معادلش وسوسه مان كنند.. بزرگتر از تمام خانه ها، بهتر از هزاران جوايز ارزنده ديگر و ...چه مي دانيم.. اصلاً خيلي بيشتر از اندازه تمام آن چيزهايي كه خودمان هم از تو مي خواهيم و حواسمان بهشان هست.. مثل هميشه.. آمين!

 

4- خدايا دلمان را غبار گرفته.. بهار كه مي شود، گرد و خاك هم بيشتر مي شود، دير بجنبيم، دلمان كدر مي شود، خاصيت بهار را هم كه مي داني؛ با همه زيبايي اش، آدم را تنبل مي كند.. آن وقت كي ديگر حوصله دارد دلش را بتكاند؟ تازه قبل از بهار آنقدر دلمان را محكم تكانده ايم كه يا حوصله دوباره كاري را نداريم، يا اصلاً فكرش را هم نمي كنيم كه دلمان به اين زودي ها دوباره خاكي شود.. تو يك دستي به دلمان بكش كه با يك تير چند نشان بزني: كار ما را ساده تر كني، دل ما هم تازه شود و هم روشن.. خستگي مان هم در برود. و يك لطفي كن.. دستت را كه خواستي به دلمان بكشي، چند تا از آن چيزهايي كه دلمان لازم دارد و دست توست را هم رويش بگذار... يادمان نمي رود اين محبتت را! جبران مي كنيم!

 

راستي خدايا چه خوب كه اين نامه به شماره هفت، نامه براي توست.. عدد هفت، عدد مقدسي است و ما هم اين عدد را خيلي دوست داريم.. دوست داريم اين را به فال نيك بگيريم!

 

خدايا فعلاً همين ها.. اگر باز هم چيزي بود، يادمان بينداز. اضافه مي كنيم..

 

خدايا دوستت داريم.. باز هم مي آييم .. سلام ما را به خودمان برسان..

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

داخل پرانتز:

1- ما همين ها را فعلاً يادمان آمد، شما اگر بيشتر يادتان هست، به ما مي گوييد؟

2- خواستيم از ته دل بنويسيم، نمي دانيم ته دلمان چه اش بود، آنطور كه بايد از آب در 

      نيامد.. نمي دانيم اين نامه، نامه بي مزه اي بود يا نه..

+ نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1387ساعت   توسط نون اوّل نامه  |