تبليغاتX
نون اوّل نامه.. - درهمیاتی که دوست داشتم

نون اوّل نامه..

درهمیاتی که دوست داشتم

 

خب یک وقتهایی مغز آدم گیر می دهد که بیا بنویسیم و خودش هم نمی فهمد چه می گوید.. حوصله بحث کردن ندارم باهاش.. الان اینجا که دوست دارم را خوانده ام و لحن نوشتنش مانده توی مغزم و احتمالاً مغز جان می خواهد همان ها را درس پس بدهد..

خب یک وقتهایی وقتش است.. که بروی بنشینی روبروی خدا و کمی خجالت بکشی از خودت(از خودم) و "شرمنده" "شرمنده" کنی و دوباره وصل شوی.. اگر راهت(راهم) بدهد.. خجالت که ندارد، خدا هم از خودمان است، با این تفاوت که قاطی اشتباهات ما نمی شود و مثل ما این همه لوس و "کودک" نیست..

خب یک وقتهایی وقتهای خاصی است.. روز عرفه ای است، شب قدری است، ایام اعتکافی است، لیلة الرغائبی است.. دارد لیلة الرغائب می شود.. لیلة الرغائب.. شب آرزوها یعنی چه؟

یک وقتهایی دوست داری بی هدف باشی خب.. بنشینی مثلاً توی اتوبوس که دیرتر می رسد به مقصد و هی بیرون را تماشا کنی.. فکر کنی به همه چی و هیچی.. اگر هدفون هم توی گوشت باشد بد نیست.. کدام مسیر را سوار شویم حالا؟

حتی سال های خوب، حتی سالهای معرکه هم خرداد هایشان بدند..(باقی اش بماند).. خدایا نگذار ما را از هم بپاشند، ما پاشیده هایمان چیز معرکه ای نیست..  

سین جان! اینقدر برای من صورتحساب صادر نکن.. بفهم که ازت دلگیرم و سرسنگین شده ام.. یک کمی با خودت تکرار کن "دوست من جزو املاک من نیست".. من املاک نیستم، کسی هستم که از تو رنجیده، نه فقط سر میراث فرهنگی ها، نه فقط بخاطر گم کردن یکی از میراث فرهنگی هام، سر تمام پرتوقعی های چند سال گذشته دوستی مان.. اگر قرار به صورتحساب دادن باشد، چوب خط ات سر ریز می شود.. خب؟!

کاسبی کساد شده.. تابلویم تمام شد، این یکی هم دارد تمام می شود.. کاشکی امتحان هفته آینده را فوق العاده بدهم، دنباله اش هم پر از خیر و ذوق زدگی باشد، تلافی خرداد.. کاشکی معجزه بیاید.. از آن سمت که من دستم را گرفته ام بالای چشمم و دور را می بینم و منتظرم.. دارد با خودم سر ارشد دادن دعوایم می شود.. اگر این برنامه بشود، خیلی تکلیفم با خودم روشن می شود، حتی با ارشد.. یادم رفته بود چقدر نوشتن را دوست دارم.. و دیگر هیچ..

 [یک نفر از آن ور خط]: کوتا(ه) بیا آبجی!  

 

+ نوشته شده در  چهارم تیر 1388ساعت   توسط نون اوّل نامه  |