حلقه وبلاگی
لطفاً برای خواندن این پست حوصله به خرج دهید:
"به هر حال از آشنایی با شما خوشبختم.جمع خوبی دارین.چند وقته که منم پیش تون میام".. این بخشی از کامنت "زینب سادات" بود برای پست قبل. وقتی "جمع خوبی هستید" کامنت را خواندم، یاد دوستی ها و جمع دوستان دبیرستان و دانشگاه افتادم.. یکجور خوبی انحصاری! بعدش فکر کردم ما چه جور جمعی هستیم؟ حاصلش شد این همه(به ترتیب لیست لینکدونی وبلاگم):
خب جمع ما یک برای ساکنان زمین دارد که زیاد توی همه جمع نیست، با چند تایی از این حلقه وبلاگی رفت و آمد دارد،قلم خوبی دارد که دوستش دارم و رک است و تازگی ها کمتر سر می زند و کم مانده بروم برایش کامنت بگذارم که "وبلاگ خوبی داری، به منم سر بزن" و از آن تصاویر کشتی و ماشین بگذارم که یعنی این هم وسیله بدو بیا!! بعدش جمع ما یک خود خودم دارد که یک فوق آبانی است و به همان میزان خودشیفته و مشکوک به همه چیز و بین حلقه خواهرزاده های وبی، تنها خواهرزاده اصل است و ماها همگی دیگه کپی هستیم! و قبلاً به ما می گفت چقدر طولانی می نویسی و حالاها خودش پست می گذارد دو کیلومتر و تازگی ها 65 درصد(همون صدم حالا) رشد داشته(البته در زمینه معدل) که امیدوارم اسنادش هم در بانک اطلاعاتی دامغون موجود باشد وگرنه داستان خواهیم داشت و وقتی می رفت دامغون(این با اون دیالوگ که می گفت وقتی اومدی نفهمیدم کی اومد، وقتی رفتی فهمیدم کی رفت فرق دارد!)، قول داد باعث افتخار من وخاله شود و با این 65 الان دارم بهش افتخار می کنم.(اگر ارشد قبول شده بودم به خودم هم افتخار می کردم).. بعدش جمع ما یک نشریه هم دارد که یعنی همشهری جواد و شهروند دیروز که متاسفانه خیلی وقت است از نامبردگان اطلاعی در دست نیست.. این نشریه با اسم طوفان برگشت، امّا خیلی کمرنگ، یکبار هم مصاحبه تاریخی باهاش انجام دادیم.. سپس جمع ما یک دروغگوی خوش حافظه دارد که مینی مال های قشنگی می نویسد و قبلاً روزانه هایش را کمتر به روز می کرد و یکجورهایی فرعی تر بود و این روزها روزانه هایش بیشتر اپ می شوند.. جمع ما یک مجلس انس دارد که برایمان دوره کامل مرور بر آثار سینمایی و کتابهای مختلف می گذارد و تا بحال چندین وبلاگ عوض کرده و می گوید خجالتی است و بعضی مواقع متنهای زبان اصلی می گذارد که ما هیچی ازش نمی فهمیم و بستنی دوست دارد و همین! می ترسم ادامه بدهم این یکی وبش را هم ببندد.. جمع ما یک دانشجوی هرز دارد که بلد است حرفش را هم بزند و هم نزند و می گوید زود قانع می شود، امّا خاله می گوید نه! و دیگر این که.. که... که چون مطالبی که می خواهیم بگوییم به مسائل داخلی جمع ارتباط پیدا می کند و موجب سانسور و حذف و انهدام می شود، دیگر نمی گوییم..(در اینجا کلمات ربط فارسی کم آوردیم،می رویم سراغ معادلهای انگلیسی) and then، جمع ما یک خاتون خاله دارد که کل این حلقه وبلاگی خواهرزاده های او هستند و همه دوستش دارند این هوا و او هم همه شان را دوست دارد و مبارک است انشاءالله.. و این خاتون خاله خیلی مهربان است و قول داده آرامش را بیاموزد و بعضی حس ها را جوری توصیف می کند که آدم کیف می کند و کاملاً معلوم است اردیبهشتی است.. on the other hand، جمع ما یک بی قرار دارد که کم پیداست و تازگی اما رضا(ع) دعوتش کرده و خوش به حالش و ما خیلی کم حسود بودیم، این مسائل دیگر نابودمان می کند و التماس دعا.. جمع ما تازه یک آنه دارد که دور است ولی ماشاءالله عضو فعّال جمع است و شعر می گوید و دوستش داریم و شیطون است و تازگی ها ما را تهدید هم کرده و امیر عباس!.. سپس جمع ما یک سیب 83 دارد که فال کد بلاگفایش هم گفت که عدد 8 برایش خوب است و برای همین امسال کلاً نیست و تازگی ها هی دارد می پرد و من نمی خوام و یکی نیست بگوید تو کلاً چی کاره ای که نخوای حالا؟! دلمان برایش تنگ شده و کجاست؟ و اینقدر به موسیقی وبلاگ ما گیر داد که ما برش داشتیم و بعدش دیگر نیامد! خلاصه، جمع ما یک شمیم زهرا دارد که راضیه بانو است و روز و ماه تولدش با خواهر جان ما یکی است و این یعنی همین ارادتی که ما داریم و مادر است و یک شمیم زهرا دارد که همه ما دوستش داریم و همگی خاله ها و دایی هایش هستیم و همینه دیگه ما زود فامیل می شویم!.. and جمع ما یک گلصنم دارد و شیراز و تهران و قم همگی کلهم اجمعین زادگاهش هستند و چندملیتی یعنی این و فکر کنم شهرک ما را هم شناسایی کرده باشد.. بعدش، جمع ما یک نیمچه دیلماج دارد که دیلماج است و از این نظر با ما دوقلو می باشد و الان در ژاپن است و عکس های وبش برای ما باز نشد و ما در حسرت دیدن مناظر ژاپن دق کردیم مُردیم، و سند و مدرک حرفهایش را هم توی وبلاگش میگذارد و یکبار هم در نظر سنجی تولد وب ما گفت که از اپ نشدن وب ما هیچ حسی پیدا نمی کند که به همین منظور خب چرا؟ بعدش جمع ما یک زینب سادات دارد که تازه آمده و باعث و بانی این پست خیلی خیلی کوتاه چند جمله ای است(!) و یک یوسف دارد و یک حسام که حسام اش به همه چی می گوید "ات" و ای جانم! و به جمع ما گفته جمع خوب و این یعنی قند که توی دل ما تعریف ندیده ها آب می شود(خودمان را گفتیم و بس).. از آنطرف، جمع ما یک نون اوّل نامه دارد که گل سرسبد همه غر غروهای عالم است و مترجم است و چند شغله است و دوباره غر غر است و آبانی است و کمی از خود خودم خودشیفتگی اش کمتر است و خیلی کم حرف می زند مثل الان و اینقدر موقع انتخابات در مورد دعوا و چشم و رو حرف زد که جدی جدی دعوا شد و به این میگن سق سیاه.. فلذا برو اون پست هات رو حذف کن.. جمع ما یک شبح هم دارد و برای همین است که می گویم جمع کاملی هستیم که حتی شبح هم داریم و جدی است و توی وبلاگش هم جدی حرف می زند و او هم سند و مدرک هم می گذارد.. بعدش این ها هم هستند که زیاد توی همه جمع رفت و آمد ندارند ولی عزیز ما هستند: زاغچه که خیلی خوب است مثل من، و مثل من نمی خواست نُه ترمه شود و مثل من آخرش هم نُه ترمه شد و این احتمالاً تقصیر من بوده که اوّلش نُه ترمه شدم! بعدش نگین که هم دانشکده ای است و خیلی خوب است و به شدت فعال است و خوب می نویسد و آن موقع ها که فتوحات کاری و حرفه ای اش را می نوشت کلی کیف می کردم و اینا.. دیگر نقطه سر خط و آ مثل کلمه هستند که با هم دوستند و من پریده ام وسط دوستی هشت ساله شان.. اوّلی هم چند وقت است نیست.. بعدش سه الف که تحلیل سیاسی خوب می نویسد و معتقد است همه چی باید جراحی شود چون خوبست.. بعدش دینا که عمه است و عمه مهربانی است . درسهای سخت دارد.. بعدش پریزاد که روانشناس است و صدا و سیما و شوشو دارد و ذهنش هم زیباست..بعدش چای نباتیون که بنر های ویلاگشان خوب است و این یکی بنر تازه شان دندان ندارد هیچی.. و بعد هم تیرمن که عکاس خیلی خوبست و الان اعتراض دارد..و هاله که خیــــــــــلی وقته نیست.. بعدش آقای تبریزی که دکتر است و در مورد شهید می نویسد و به قول خود خودم هنوز مثل قبل مانده خوشبختانه.. بعدش دو چشم که تازگی ها بدش می آید و خسته شده خب.. (از سایر دوستان این حلقه وبلاگی که ازشان نام نبردم عذر می خواهم، هنوز افتخار آشنایی شان را نداشته ام) خلاصه که به این می گویند جمع! و جمع یعنی همین و ماشاءالله..