تبليغاتX
نون اوّل نامه.. - آن ذکر مقدس..

نون اوّل نامه..

آن ذکر مقدس..

پدر اغلب به اینجای قصه که می رسد، چشمهایش برق می زند: «اون سال مکه که بودیم، این وروجک دو سالش بیشتر نبود. توی بازار از پله ها که بالا می رفت، دست به زانوش می گرفت و با هر بار بالا رفتن از هر پله، «یا علی..یا علی» می گفت.. عرب های اونجا همه شون تعجب می کردن. (بیشترشون هم که شیعه نبودن).. بعضی هاشون هم بهش عادت کرده بودن. با اون موهای کوتاه و تیپ مثلاً اسپرت، فکر می کردن پسره.. آخر هم روز آخر یکی شون یه تفنگ آبپاش اسباب بازی کادو داد بهش.. براشون خیلی عجیب بود بچه به این سن که هنوز درست و حسابی به حرف نیفتاده، اینطوری یا علی یا علی می گه..»

 

من اغلب به اینجای قصه ی پدر که می رسم، یادآوری می کنم که آن تفنگ آبپاش و آن یکی هدیه دیگر که یادم نیست، سهم خودم هم نشد و باهاش بازی هم نکردم. دست آخر هم که در فرودگاه، جهت رعایت مسائل امنیتی، ازمان گرفتندش. ولی در دل خودم، یکجوری خوبی حس می کنم که خوشحالم از اینکه آنجا با همان لحن و لهجه ی کودکی، موقع بالا رفتن از پله ها آن ذکر مقدس را می گفتم. یکجور خوبی خوشم می آید..

 

الان هم یکجور خوبی علی(ع)  را بیشتر دوست دارم. یکجور خوبی 13 رجب و عید غدیر برایم خاص تر است. گاهی هم پیش آمده وسط بی خیالی های روزمره، روزهای نوزده تا بیست و سه رمضان، دلم حال خوشی نداشته باشد؛ احساس کند چیزی گم کرده و از این بابت غصه اش بگیرد. هنوز هم نهج البلاغه را به این خاطر زیاد دوست دارم که خط به خط اش در ژرفای معرفت و عظمت علی(ع) غرقم می کند. دوست دارم که بیستم جمادی الثانی روز مادر است و سیزده رجب هم روز پدر.

 

هنوز هم یکجور خوبی وقتی یاد دبستان می افتم که می خواندیم: «امام اوّل، علی(ع)» ، حالم خوش می شود..

 

میلاد حضرت علی(ع) و روز پدر را صمیمانه تبریک می گویم.  

 

 

نوشته شده در بیست و ششم تیرماه ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1387ساعت   توسط نون اوّل نامه  |